تبریک سال نو

نوروز جشن نکوداشت تغییر در نگاه ماست 

باور کنیم قلب هایمان جای حضور دوستانمان هستند

شروع سال نو و بهار پرطراوت که نشانه قدرت خداوند بزرگ  و تجدید حیات طبیعت می باشد
رابه تمامی  همکاران , دانش آموزان ودوستان عزیز تبریک عرض نموده و سالی سرشار از برکت و معنویت
را ازدرگاه خداوند مهربان برای شماعزیزان آرزو دارم 

گشت  گرداگرد مهر تابناک ایران زمین 
روزنوآمد وشد شادی برون زاندر کمین 
ای تویزدان ای تو گرداننده مهر و سپهر
برترینش کن برایم این زمان و این زمین 

چرا هفت سین ؟

تا بحال فکر کرده اید چرا هفت‌سین؟ چرا مثلا شش سین یا پنج سین نمی‌گذاریم و همه می‌کوشیم حتما تعداد سین‌های مان را به هفت تا برسانیم؟ 




ادامه نوشته

منطق ماشین دودی

یکي از دوستان ما که مرد نکته سنجي است، يک تعبير بسيار لطيف داشت که اسمش را گذاشته بود:                                       « منطق ماشين دودي»

                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                              

مي گفتيم منطق ماشين دودي چيست؟ 

مي گفت من يک درسي را از قديم آموخته ام و جامعه را روي منطق ماشين دودي مي شناسم.

وقتي بچه بودم، منزلمان در حضرت عبدالعظيم بود و آن وقتها قطار راه آهن به صورت امروز نبود و فقط همين قطار تهران-شاه عبدالعظيم بود. من مي ديدم که قطار وقتي در ايستگاه بود، بچه ها دورش جمع مي شوند و آن را تماشا مي کنند و به زبان حال مي گويند: « ببين چه موجود عجيبي است!» معلوم بود که يک احترام و عظمتي براي آن قائل هستند. تا قطار ايستاده بود، با يک نظر تعظيم و تکريم و احترام و اعجاب به او نگاه مي کردند تا کم کم ساعت حرکت قطار مي رسيد و قطار راه مي افتاد. همين که راه مي افتاد، بچه ها مي دويدند، سنگ بر مي داشتند و قطار را مورد حمله قرار مي دادند. من تعجب مي کردم که اگر به اين قطار بايد سنگ زد، چرا وقتي که ايستاده يک ريگ کوچک هم به آن نمي زنند و اگر بايد برايش اعجاب قائل بود، اعجاب بيشتر در وقتي است که حرکت مي کند.اين معما برايم بود تا وقتي که بزرگ شدم و وارد اجتماع شدم. ديدم اين قانون کلي زندگي ما ايرانيان است که هر کسي و هر چيزي تا وقتي که ساکن است، مورد احترام است. تا ساکت است، مورد تعظيم و تجليل است. اما همين که به راه افتاد و يک قدم برداشت، نه تنها کسي کمکش نمي کند، بلکه سنگ است که به طرف او پرتاب مي شود و اين نشانه يک جامعه مرده است. ولي يک جامعه زنده فقط براي کساني احترام قائل است که متکلم هستند نه ساکت؛ متحرکند نه ساکن؛ باخبرترند نه بي خبرتر.

                                                                                                                                                                                                              استاد شهيد مرتضي مطهري

                                                                          ( با سپاس از دوست عزیز فرستنده)       

خداحافظی با  زمستان

                                                  دوستان سلام

می دانم بهار دارد می آید
همه چشم براه خوش آمد گویی  به  بهارید
اما  من می خواهم از زمستان خدا حافظی کنم

خدا نگهدار ای مظلوم ترین فصل ها
ما را ببخش
سرمایت را دیدیم 
پاکی و سپیدیت را نه
دلگیری می دانم
یک رنگیت را ارج ننهادیم و
غرق چند رنگی بهار شدیم
ما انسانها همینیم
یک رنگها را دوست نداریم
مبهوت و غرق رنگها ی پر ریا می شویم
ما راببخش 
ندانستیم
آب رنگ، نقاشی بهاررا از قطرات برف و باران تو 
توان کشیدن دارد
ما راببخش 
عطر گل  یخ را
که عطر آگین وجود توست
فراموش کردیم
خدا نگه دار فصل تنهای من
می دانم سال دیگر می آیی
بعد از اشک ریزان پاییز
به پیشواز 
نه عیدی داری و نه عیدانه ای
ما را ببخش
که ندانستیم
 اگر هیزمی روشن می کند گرمایی را در خانه مان
این گرما مدیون حضور توست
آدم برفی مهربان با تو معنا می گیرد،
آغوش گرم، با تو تصویر میشود.
ما را ببخش 
و خدا نگه دار
مظلوم ترین فصلها
زمستان
 

سرمایه اجتماعی

سرمایه اجتماعی مفهومی جدید در ادبیات علوم سیاسی-اقتصادی و جامعه شناسی است که در سال های اخیر در محافل علمی کشور مطرح گردیده است ولی هنوز نتوانسته است جایگاه درخور توجهی در سیاست گذاری هاو برنامه ها پیدا کند.

ادامه نوشته

سپندار مذگان روز عشق ایرانی

کی میگه این مطلبی که می خوام بگم ربطی به یاد گیری زبان نداره؟ برای یادگیری هر زبانی اول باید با آداب و فرهنگ آن زبان آشنا شد و این خیلی تاسف بار است که با آداب و فرهنگ بیگانه بیش تر از فرهنگ خود آشنا باشیم. تاسف بار است که فکر کنیم مرغ همسایه غاز است.

برای اینکه ملتی در تفکر عقیم شود، باید هویت فرهنگی تاریخی را از او گرفت. فرهنگ مهم ترین عامل در حیات، رشد، بالندگی یا نابودی ملت ها است. هویت هر ملتی در تاریخ آن ملت نهاده شده است. اقوامی که در تاریخ از جایگاه شامخی برخوردارند، کسانی هستند که توانسته اند به شیوه مؤثرتری خود، فرهنگ و اسطوره های باستانی خود را معرفی کنند و حیات خود را تا ارتفاع یک افسانه بالا برند. آنچه برای معاصرین و آیندگان حائز اهمیت است، عدد افراد یک ملت و تعداد سربازانی که در جنگ کشته شده اند نیست؛ بلکه ارزشی است که آن ملت در زرادخانه فرهنگی بشریت دارد.


شاید هنوز دیر نشده باشد که روز عشق را از ۲۶ بهمن ( Valentine) به پنجم اسفند (سپندار مذگان ایرانیان باستان) منتقل کنیم.
ملت ایران از جمله ملت هایی است که زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به مناسبت های گوناگون جشن می گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می گذرانده اند. این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگی، خلق و خوی، فلسفه حیات و کلا جهان بینی ایرانیان باستان است. از آنجایی که ما با فرهنگ باستانی خود ناآشناییم شکوه و زیبایی این فرهنگ با ما بیگانه شده است.

چند سالی ست حوالی۲۶ بهمن ماه (۱۴ فوریه) که می شود هیاهو و هیجان را در خیابان ها می بینیم. مغازه های اجناس کادوئی لوکس و فانتزی غلغله می شود. همه جا اسم Valentine به گوش می خورد. از هر بچه مدرسه ای که در مورد والنتاین سوال کنی می داند که "در قرن سوم میلادی که مطابق می شود با اوایل امپراطوری ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است بنام کلودیوس دوم. کلودیوس عقاید عجیبی داشته است از جمله اینکه سربازی خوب خواهد جنگید که مجرد باشد. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراطوری روم قدغن می کند.کلودیوس به قدری بی رحم وفرمانش به اندازه ای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت.اما کشیشی به نام والنتیوس(والنتاین)،مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می کرد.کلودیوس دوم از این جریان خبردار می شود و دستور می دهد که والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می شود .سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق،با قلبی عاشق اعدام می شود...بنابراین او را به عنوان فدایی وشهید راه عشق می دانند و از آن زمان نهاد و سمبلی می شود برای عشق!"


اما کمتر کسی است که بداند در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، که از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است!
جالب است بدانید که این روز در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با ۲۹ بهمن، یعنی تنها ۳ روز پس از والنتاین فرنگی! این روز "سپندار مذگان" یا "اسفندار مذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن این روز به عنوان "روز عشق" به این صورت بوده است که در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می کردند و علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی "بهترین راستی و پاکی" که باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی "شاهی و فرمانروایی آرمانی" که خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق می پنداشتند. در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی می شده است که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن می شد، جشنی ترتیب می دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت و که در ماه مهر، "مهرگان" لقب می گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ یا اسفندار مذ نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشنی با همین عنوان می گرفتند.
سپندار مذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا می کردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می کردند.

alt


بیایید از همین حالا برای معرفی این روز به دوستان و آشنایان تلاش کنیم. بیایید در وبلاگ ها و سایتهایمان در موردش توضیح دهیم، امسال «سپندارمذگان» یا «اسفندارمذگان» را جشن بگیریم، شاد باشیم و به تاریخ و فرهنگ کشورمان افتخار کنیم.


جشن اسفندگان (سپندارمذگان) یکی از جشن‌های ایرانی است که در روز پنجم اسفند برگزار می‌شود. ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه آورده‌است که ایرانیان باستان روز پنجم اسفند را روز بزرگداشت زن و زمین می‌دانستند. اگرچه منابع کهن از جمله ابوریحان این جشن را در روز پنجم اسفند ذکر کرده اند. ولی با توجه به تغییر ساختار تقویم ایرانی در زمان خیام که پس از ابوریحان میزیست، و سی و یک روزه شدن شش ماه نخست سال در گاهشماری ایرانی، تاریخ ذکر شده در منابع کهن را باید به روز رسانی کرد. امروز زرتشتیان آنرا در روز اسفند (سپندارمذ - پنجمین روز) از ماه اسفند (سپندارمذ) برابر با بیست و نهم بهمن در گاهشماری خورشیدی امروزین برگزار میکنند. عموم پژوهشگران (از جمله استادان: ابراهیم پورداوود، جلیل دوستخواه، رضا مرادی غیاث آبادی و پرویز رجبی) زمان درست این جشن را پنجم اسفند می‌دانند و ابداعات جدید در انتقال آن به 29 بهمن را نادرست می‌انگارند.


داستان کوتاه کلاه فروش

کلاه فروشی روزی از جنگلی می گذشت. تصمیم گرفت زیر درخت
مدتی استراحت کند. لذا کلاه ها را کنار گذاشت وخوابید. وقتی بیدار شد
متوجه شد که کلاه ها نیست. بالای سرش را نگاه کرد . تعدادی
میمون را دید که کلاه هاي او را برداشته اند؛

فکر کرد که چگونه کلاه ها را پس بگیرد. در حال فکر کردن سرش
را خاراند و دید که میمون ها همین کار را کردند. او کلاه را ازسرش برداشت
و دید که میمون ها هم ازاو تقلید کردند. به فکرش رسید که کلاه
خود را روی زمین پرت کند. لذا این کار را کرد. میمونها هم کلاه ها را
بطرف زمین پرت کردند. او همه کلاه ها را جمع کرد و روانه شهر شد؛

سالهای بعد نوه او هم کلاه فروش شد. پدر بزرگ این داستان را برای نوه اش
 تعریف کرد وتاکید کرد که اگر چنین وضعی برایش پیش آمد
چگونه برخورد کند. یک روز که او از همان جنگل گذشت در زیر
درختی استراحت کرد وهمان قضیه برایش اتفاق افتاد؛
او شروع به خاراندن سرش کرد. میمون ها هم همان کار را کردند. او کلاهش
را برداشت, میمون ها هم این کار را کردند. نهایتا کلاهش رابرروی زمین
انداخت ولی میمون ها این کار را نکردند؛

یکی از میمون ها از درخت پایین آمد و کلاه را از سرش برداشت
و درگوشی محکمی به او زد و گفت: فکر میکنی فقط تو پدر بزرگ داری ؟؟؟؛

نکته: رقابت سکون ندارد 

برخی از اصطلاحات علوم اجتماعی

داشتن اطلاعات کافی درباره معانی و مفاهیم هر رشته تحصیلی از اولویتهای علمی آن می باشد.به نظر میرسد دانستن مفاهیم واژه های علوم اجتماعی از هر رشته دیگری برای ما واجبتر باشد. به همین منظور ما در بخش واژگان علوم اجتماعی سعی خواهیم کرد با جمع آوری این اطلاعات، هم خودمان بیشتر یاد گرفته و هم آنها را به شما انتقال دهیم...


 

اصطلاحات جامعه شناسي

مالكيت

(ownership) : حقي كه جامعه بر قرار ساخته ، به رسميت شناخته و به هر دليل به فرد يا افرادي در رابطه با خدمت يا كالايي تفويض نموده است آنچنانكه او ( آنان ) در تصرف ، نگهداري يا حقي در مورد اضمحلال آن ذيحق بحساب مي آيد ( مي آيند ) . ( ساروخاني ، دايره المعارف علوم اجتماعي ) .

توسعه 

(Development) : از نظر بروكفيلد توسعه پيشرفت بسوي اهداف رفاهي نظير كاهش فقر ، بيكاري و نابرابري است . همچنين مي توان توسعه را به معناي كاهش فقر ، بيكاري ، نابرابري ، صنعتي شدن بيشتر ، ارتباطات بهتر ، ايجاد نظام اجتماعي مبتني بر عدالت و افزايش مشاركت در امور سياسي جاري دانست . ( شايان مهر ، دايره المعارف تطبيقي علوم اجتماعي ) .

دولت-ملت 

( Nation-state) : شكلي از نظام سياسي كه از قرن شانزدهم به بعد ، از ميان حكومتهاي فئودالي ، در اروپا پديد آمده و از آنجا به سراسر جهان گسترش يافته است .

ليبراليسم 

(Liberalism) : امروزه ليبراليسم در هر كشور صورتي خاص دارد ، حتي ليبراليسم نو نيز به بعضي از جريانهاي فکري خويشاوند  ان اطلاق مي شود ؛ مباني اساسي آن عبارتند از آزاديخواهي در اقتصاد ، پذيرش سازو كار بازار در قيمت ، تعدد احزاب ، دعوت دولت به شكوفا سازي استعداد هاي فردي از طريق تقويت رقابت . ( ساروخاني ، دايره المعارف علوم اجتماعي ) .

سوسياليسم 

(Socialism) : مجموعه اي از انديشه هاي سياسي كه بر ماهيت تعاوني توليد صنعتي امروزين و نياز به رسيدن به جامعه اي مساوات گرا تاكيد مي كند. ( گيدنز ، جامعه شناسي )

كمونيسم 

(Communism) : مجموعه اي از انديشه هاي سياسي مربوط به ماركس ، به ويژه آنگونه كه توسط لنين گسترش يافته و در شوروي ، اروپاي شرقي و برخي كشورهاي جهان سوم نهادي گرديد . ( گيدنز ، جامعه شناسي )

مردم سالاري 

(Democracy) : نظامي سياسي كه اجازه مي دهد شهروندان در تصميم گيري سياسي شركت كرده يا نمايندگان مجامع حكومتي را انتخاب كنند . ( گيدنز ، جامعه شناسي )

تفكيك قوا 

(Separation Of Powers) : نظريه اي كه بر طبق آن براي پرهيز از استبداد ، حكومت مي بايد از راه چند قوه يا دستگاه ، به دست كسان و نهادهاي جدا از هم به كار برده شود . ريشه اين فكر به ارسطو مي رسد ، ولي نسخه تازه آنرا فيلسوفان سياسي اروپا در سده هاي هفدهم و هجدهم فراهم كردند . به ويژه جان لاك در انگلستان و منتسكيو در فرانسه . سنت تفكيك قواي حكومت به سه قوه اجرايي ، قضايي و قانونگذاري اساس دموكراسي هاي قانوني است . تفكيك قوا لازم مي آورد كه هيچكدام از سه قوه نتواند در كار يكديگر دخالت كنند ... اصل تفكيك قوا نخستين بار در قانون اساسي امريكا بيان شد . آن قانون قوه اجرايي را به رئيس جمهور واگذار كرد و قوه قانونگذاري را به كنگره ( آشوري ، دانشنامه سياسي )