خاتون، آن بهشت را ندیده خرید

  بهشت فروشی در ادبیات ما و تفاوت آن با بهشت فروشی قرون وسطی یا دربار تزار روسیه که داستانهای شرم آور مربوط به راسپوتین مشهورترین آنهاست،جالب است که توجه خوانندگان گرامی بدان جلب می گردد.../ح 

 هروقت دلش می گرفت به کنار رودخانه می آمد. در ساحل

می نشست و به آب نگاه می کرد. پاکی و طراوت آب، غصه هایش را می شست. اگر بیکار بود همانجا می نشست و مثل بچه ها گِل بازی می کرد.

آن روز هم داشت با گِل های کنار رودخانه، خانه می ساخت. جلوی خانه باغچه ایی درست کرد و توی باغچه چند ساقه علف و گُل صحرایی گذاشت.
ناگهان صدای پایی شنید برگشت و نگاه کرد. زبیده خاتون (همسر خلیفه) با یکی از خدمتکارانش به طرف او آمد. به کارش ادامه داد. همسر خلیفه بالای سرش ایستاد و گفت:
- بهلول، چه می سازی؟
بهلول با لحنی جدی گفت:
- بهشت می سازم.
همسر هارون که می دانست بهلول شوخی می کند، گفت:
- آن را می فروشی؟!
بهلول گفت:
- می فروشم.
- قیمت آن چند دینار است؟
- صد دینار.
زبیده خاتون گفت:
ادامه نوشته

نیایش

در آستانه ماه مبارک رمضان گزیده ای از نیایش های  دکتر شریعتی که بیشتر بردلم نشسته  رو به شما همکاران ودوستان عزیزم تقدیم می کنم .

          (به امید قبول طاعات وعبادات همه شما مومنان در گاه الهی , التماس دعا)
....................................

خدايا! آرامشي به من عطا كن تا بپذيرم آنچه را نمي توانم تغيير دهم  ، شجاعتي به من ده تا چيزهايي را كه مي توانم، تغيير دهم.

 و عقلي، كه تفاوت ميان اين دو را تشخيص دهم!  

                      ........................................                        

 خدايا! به هر كه دوست مي داري بياموز كه: عشق از زندگي كردن بهتر است، وبه هر كه دوست تر مي داري بچشان كه: دوست داشتن از عشق برتر است.

........................................................................

خدايا! مرا همواره، آگاه وهوشياردار، تا پيش از شناختن درست و كامل كسي يا فكري -مثبت يا منفي- قضاوت نكنم.

    .........................................         

خدايا! مرا در ايمان، اطاعت مطلق بخش، تا در جهان، عصيان مطلق باشم.

 ..............................................................................
                                              

خدايا! انديشه و احساس مرا در سطحي پايين مياور كه زرنگي هاي حقير و پستي هاي نكبت بار و پليد شبه آدمهاي اندك را متوجه شوم، چه، دوست تر مي دارم بزرگواري گول خور باشم تا، همچون اينان، كوچكواري گول زن.

..............................................

خدايا! بر اراده، دانش، عصيان، بي نيازي، حيرت، لطافت روح، شهامت و تنهايي ام بيفزاي.

................................

خدايا! در برابر هر چه انسان ماندن را به تباهي مي كشاند، مرا، با نداشتن و نخواستن، روئين تن كن.

............................................

خدايا! به من، توفيق تلاش در شكست، صبر در نوميدي، رفتن بي همراه، جهاد بي سلاح، كار بي پاداش، فداكاري در سكوت، دين بي دنيا، مذهب بي عوام، عظمت بي نام، خدمت بي نان، ايمان بي ريا، خوبي بي نمود، گستاخي بي خامي، مناعت بي غرور، عشق بي هوس، تنهايي در انبوه جمعيت، دوست داشتن بي آنكه دوست بداند، روزي كن.

................................


 خدایا: به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ، بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است، حسرت نخورم، و مُردنی عطا کن که، بر بیهودگیش، سوگوار نباشم.بگذار تا آن را، خود انتخاب کنم، اما آنچنان که تو دوست می داری.

...........................................................

خدایا: مرا از این فاجعه پلید مصلحت پرستی که چون همه گیر شده است، وقاحتش از یاد رفته است و بیماری شده است که، از فرط عمومیتش، هر کس از آن سالم مانده باشد بیمار می نماید مصون بدار، تا، به رعایت مصلحت، حقیقت را ذبح شرعی نکنم.
.................................................................
خدایا:مرا به ابتذال آرامش و خوشبختی مکشان. اضطرابهای بزرگ، غمهای ارجمند و حیرتهای عظیم به روحم عطا کن.لذت ها را به بندگان حقیرت بخش و دردهای عزیز بر جانم ریز.

...................................
خدایا رحمتی کن تا ایمان ، نام ونان برایم نیاورد ، قوتم بخش تا نانم را وحتی نامم را در خطر ایمانم افکنم تا از آنها باشم که پول دنیا را می گیرند و برای دین کار می کنند نه از آنها که پول دین را می گیرند و برای دنیا کار می کنند . 

......................................................
خدایا:عقیده مرا ازدست " عقده ام"مصون بدار.
.................
 خدایا:به من قدرت تحمل عقیده "مخالف" ارزانی کن.
..............................

 خدایا:جهل آمیخته باخودخواهی و حسد مرابه  رایگان ابزار قتاله دشمن برای حمله به دوست نسازد.
............................
اگر تنها ترین تنها شوم، باز خدا هست، او جانشین همه نداشتن هاست.نفرین و آفرین ها بی ثمر است.
اگر تمامی خلق گرگهای هار شوند و از آسمان، هول و کینه بر سرم ببارد،
 تو مهربان و جاودان
 وآسیب 
نا پذیر من هستی.
 ای پناهگاه ابدی! تو می توانی جانشین همه بی پنا
هی ها شوی .

 

پارادایم ها

بنام خدا

هر علم دارای پارادایم هایی است که بنا به ضرورت بوجود آمده اند و  زاویه نگریستن از میان آن پارادایم ، واقعیت را در ذهن ما دگرگون میکند. ولذا برای نگریستن باید از زاویه درست و مناسب نگریست.و پارادایم های گوناگون را تا رسیدن به جواب درست  تجربه کرد.

برای توضیح این موضوع مثال جالبی در ادامه مطلب آمده است..../ح

ادامه نوشته

هر کس آن چیزی را با دیگری قسمت می کند که از آن بیشتر دارد

روزی مردی برای خود خانه ای بزرگ و زیبا خرید که حیاطی بزرگ با درختان میوه داشت. در همسایگی او خانه ای قدیمی بود که صاحبی حسود داشت که همیشه سعی می کرد اوقات او را تلخ کند و با گذاشتن زباله کنار خانه اش و ریختن آشغال آزارش می داد .یک روز صبح خوشحال از خواب برخاست و همین که به ایوان رفت دید یک سطل پر از زباله در ایوان است . سطل را تمیز کرد ، برق انداخت و آن را از میوه های تازه و رسیده حیاط خود پر کرد تا برای همسایه ببرد .وقتی همسایه صدای در زدن او را شنید خوشحال شد و پیش خود فکر کرد این بار دیگر برای دعوا آمده است . وقتی در را باز کرد مرد به او یک سطل پر از میوه های تازه و رسیده داد و گفت : " هر کس آن چیزی را با دیگری قسمت می کند که از آن بیشتر دارد

ضرورت اعمال حاکمیت در مسئله مهریه

کسری سهرابلو

ضرورت اعمال حاکمیت در مسئله مهریه

با استناد به این گفته‌ها و اخبار مشابه دیگری که کم و بیش در رسانه‌ها منتشر می‌شوند به نظر می‌رسد مساله تعیین و مطالبه مهریه‌های کلان و عدم توانایی پرداخت آن از طرف بسیاری از مردان به یکی از مخاطرات و نگرانی‌های اجتماعی مبدل شده و نظم عمومی را تحت تاثیر قرار داده است.
ضرورت اعمال حاکمیت در مسئله مهریه
ادامه نوشته

دو چیز را پایان نیست


روزی روزگاری در روستایی در هند؛ مردی به روستایی‌ها اعلام کرد که برای خرید هر میمون 20 دلار به آنها پول خواهد داد.
روستایی‌ها هم که دیدند اطراف‌شان پر است از میمون؛ به جنگل رفتند و شروع به گرفتن‌شان کردند و مرد هم هزاران میمون به قیمت 20 دلار از آنها خرید ولی با کم شدن تعداد میمون‌ها روستایی‌ها دست از تلاش کشیدند…
به همین خاطر مرد این‌بار پیشنهاد داد برای هر میمون به آنها 40 دلار خواهد پرداخت.
با این شرایط روستایی‌ها فعالیت خود را از سر گرفتند. پس از مدتی موجودی باز هم کمتر و کمتر شد تا روستایی‌ان دست از کار کشیدند و برای کشاورزی سراغ کشتزارهای‌شان رفتند.
این بار پیشنهاد به 45 دلار رسید ودر نتیجه تعداد میمون‌ها آن‌قدر کم شد که به سختی می‌شد میمونی برای گرفتن پیدا کرد.
این‌بار نیز مرد تاجر ادعا کرد که برای خرید هر میمون 100 دلار خواهد داد ولی چون برای کاری باید به شهر می‌رفت کارها را به شاگردش محول کرد تا از طرف او میمون‌ها را بخرد.

در غیاب تاجر، شاگرد به روستایی‌ها گفت: «این همه میمون در قفس را ببینید! من آنها را هر یک 80 دلار به شما خواهم فروخت تا شما پس از بازگشت مرد آنها را به 100 دلار به او بفروشید.»
روستایی‌ها که احتمالا مثل من و شما وسوسه شده بودند پول‌های‌شان را روی هم گذاشتند و تمام میمون‌ها را خریدند...
البته از آن به بعد دیگر کسی مرد تاجر و شاگردش را ندید و تنها روستایی‌ها ماندند و یک دنیا میمون...!!!

آلبرت انيشتين: دو چيز را پاياني نيست، يکي جهان هستي و ديگري حماقت انسان

کار در سخن بزرگان

 

بنام خدا

یکی از ویژگی های جهان مدرن اهمیت دادن به کار است.البته اهمیت دادن به کار تنها در سخن کافی نیست بلکه مهم جای گرفتن آن در فرهنگ به عنوان یک عنصر محوری است.در زیر با برخی از این سخنان که حاصل تاثیر فرهنگ  بر صاحبنظرانی است که در جهان مدرن  زیسته اند آشنا می شویم.

تنها کاری را تا فردا کنار بگذار،

 

که حاضری بمیری بدون اینکه انجامش داده باشی

 

پابلو روئیس پیکاسو-- Pablo Ruiz Picasso ...

.......................................... 

گر مي خواهی پس از مرگ فراموش نشوی ،

 

يا چيزی بنويس كه قابل خواندن باشد، يا كاری بكن كه قابل نوشتن باشد .

" بنجامين فرانکلین

.................................

در سـن هـشـتـاد و سـه سـالگی از " فـرانکــــ لـويـد رايـتـــــ" مـعـمـار بـزرگـــــ و

 

نـامـدار پـرسـيـدنـد :

 

ازمـيـان كـارهـای بـزرگـی كه انـجـام داده ایـد ؛ كـدام را بـيـشـتـر می پـسـنـدیـد ؟

 

کـه او پـاسـخ می دهـد : كـار بـعـدی را ....

.............................

  

برای نیک پایان دادن به این بحث نظر دکتر حسابی که در واقع پاسخ به این پرسش است که : چرا در برخی از جوامع فرهنگ کار شکل نمی گیرد؟

  

 جـهـان سـوم جـایی سـتــــ كـه هـر كـس بخـواهـد مـمـلكـتـش را آبـاد كـنـد خانـه اش

 

خـرابـــــ مـیـشـود ، وهـر كـس بخـواهـد خانـه اش را آبـاد كـنـد بـايـد برای ويـرانی

 

مـمـلكـتـش بكـوشـد.

 

"پـروفـسـور مـحـمـود حـسابی"...

.................................. 

از بینندگان گرامی خواهشمند است در مورد مطالب نظر ارزشمند خود را بیان فرمایند..../ح

   


سخنانی از بزرگان

قابل توجه همکاران گرامی و بازدید کنندگان عزیز

نقل قول از سخن بزرگان به منزله ی تایید همه ی آنها از سوی وبلاک نیست.بلکه به منظور تضارب آرا وبیان تجربه های آنهاست.که هزینه های مادی و معنوی بسیاری برای دست یافتن به آنها صرف شده است.../ح

سخنانی از بزرگان:

اگر یکـــ سال ثمر از کاری را خواستی گندم بکار، اگر دو سال خواستی درختـــ بکار

اما اگر صد سال ثمر خواستی به مردم یاد بده

" كـنـفـوسیـوس Confucius "

.........................................

هـمـیـشـه حـرفـی بـزن، کـه بـتـوانی آنـرا بـنـویـسی

چـیـزی را بـنـویـس، کـه بـتـوانـی آنـرا امـضـاء کـنـی

وچـیـزی را امـضـاء کـن کـه بـتـوانی پـایـش بـایـسـتی

" نـاپـلـئـون بـناپـارتـــــــ "...

............................. 


 انسان موجود عجيبی استـــــ

اگر به او بگـوييد در آسمـان، يـكصد ميـليارد و نهصد و نود و نه ستاره وجود دارد

 بي چون و چرا مي پـذيرد، اما اگر در پاركی بـبيند روی نيـمكـتي نوشته اند رنگی نشـويد

 بي درنگــــ انگشتــــ خود را روی نیمکتــــ می کـشد تا مـطمئـن شـود

نیچه

.................................

  مهم نیستــــ اگر انـسـان بـرای کـسی که دوسـتـش دارد غـرورش را از دستـــــ بـدهـد ؛

 امـا فـاجـعـه اسـتــــــ اگر بـه خـاطـر حـفـظ غـرور ، کـسی را که دوسـتـــــ دارد از دستـــــ بـدهـد .

ویـلـیـام شکـسـپـیـر

.....................................

هـر حـقـیـقــتی از سـه مـرحـلـه می گـذرد:

 ابـتـدا، بـه مـسـخره گـرفـتـه مـی شود

بـعـد بـه شـدتـــــ بـا آن مـخالـفـتـــــ مـی ـشـود

و در آخـر، بـه عـنـوان امـری بـد یهـی پـذـیـرفـتـه 

می شـود.

آرتورشوپنهاور

...........................................

مايكل شوماخر چندين سال متوالی در مسابقات اتومبیلرانی "فرمول یک" در دنيا اول شد.

وقتي رمز موفقيتش را پرسيدند، در جواب گفت:

تنها رمز موفقيت من اين است كه زماني كه ديگران ترمز مي گيرند، من گاز مي دهم ...

DECIDE while others are delaying

تصمیم بگیر وقتی که دیگران مرددند...

..................................

درد من مرگــــ مردمی استـــــ که گدایی را قناعتـــ ، بی عرضگی را صبر وبا تبسمی بر

لبـــــ این حماقتها را حکمتـــــ خدا می نامند .

گاندی

.............................

حـتـی افـرادی هـم که مـعـتـقـد هـستـنـد سـرنـوشـتـــــ هـمه از قـبـل تعـیـیـن شـده و قـابـل

تغـیـیـر نیـسـتـــــــ ؛ مـوقـع رد شـدن از خـیـابـان ابـتـدا دو طـرفـــــ آن را نگاه می کـنـنـد .

اسـتـیـون هـاوکـیـنگـ...

آيا زیبایی را درک میکنی؟؟

 
   یکی از صبح‌های سرد ماه ژانویه در سال ۲۰۰۷، مردی در متروی واشنگتن، ویولن می نواخت. او به مدت ۴۵ دقیقه، ۶ قطعه از باخ را نواخت.
در این مدت، تقریبا دو هزار نفر وارد ایستگاه شدند، بیشتر آنها سر کارشان می‌رفتند. بعد از سه دقیقه یک مرد میانسال، متوجه نواخته شدن موسیقی شد. او سرعت حرکتش را کم کرد و چند ثانیه ایستاد، سپس عجله کرد تا دیرش نشود.
۴ دقیقه بعد:
ویولنیست، نخستین دلارش را دریافت کرد. یک زن پول را در کلاه انداخت و بدون توقف به حرکت خود ادامه داد.
۵ دقیقه بعد:
مرد جوانی به دیوار تکیه داد و به او گوش داد، سپس به ساعتش نگاه کرد و رفت.
۱۰ دقیقه بعد:
پسربچه سه‌ساله‌ای که در حالی که مادرش با عجله دستش را می‌کشید، ایستاد. ولی مادرش دستش را محکم کشید و او را همراه برد. پسربچه در حالی که دور می‌شد، به عقب نگاه می‌کرد و ویولنیست را می‌دید. چند بچه دیگر هم کار مشابهی کردند، اما همه پدرها و مادرها بچه‌ها را مجبور کردند که نایستند و سریع با آنها بروند.

۴۵ دقیقه بعد:
نوازنده بی‌توقف می‌نواخت. تنها شش نفر مدت کوتاهی ایستادند و گوش کردند. بیست نفر پول دادند، ولی به مسیر خود بدون توقف ادامه داند. ویولینست، در مجموع ۳۲ دلار کاسب شد.
یک ساعت بعد:
مرد، نواختن موسیقی را قطع کرد. هیچ کس متوجه قطع موسیقی نشد.
بله. هیچ کس این نوازنده را نمی‌شناخت و نمی‌دانست که او «جاشوآ بل» است، یکی از بزرگ‌ترین موسیقی‌دان‌های دنیا. او یکی از بهترین و پیچیده‌ترین قطعات موسیقی را که تا حال نوشته شده، با ویولن‌اش که ۳٫۵ میلیون دلار می‌ارزید، نواخته بود. تنها دو روز قبل، جاشوآ بل در بوستون کنسترتی داشت که قیمت هر بلیط ورودی‌اش به طور متوسط ۱۰۰ دلار بود.
 
داستان واقعی

این یک داستان واقعی است. واشنگتن پست در جریان یک آزمایش اجتماعی با موضوع ادراک ، سلیقه و ترجیحات مردم ، ترتیبی داده بود که جاشوآ بل به صورت ناشناس در ایستگاه مترو بنوازد.
سؤالاتی که بعد از خواندن این حکایت در ذهن ایجاد می‌شوند:
در طول زندگی خود چقدر زیبایی  در اطرافمان بوده که از دیدن آنها غافل شده ایم و حال به جز خاطره ای بسیار کمرنگ چیزی از آن نداریم ؟
به زیبایی هایی که مجبور به پرداخت هزینه برای آن ها نبوده ایم چقدر اهمیت داده ایم؟ در تشخیص زیبایی های اطرافمان ، چقدر استقلال نظر داریم ؟
تبلیغ زیبایی ها چقدر در تشخیص واقعی زیبایی توسط خودمان تاثیر گذار بوده ؟ (به عبارت دیگر آیا زیبایی را خودمان تشخیص میدهیم یا هیجان تبلیغات و قیمت آن ؟؟؟!!!) و
نتیجه‌ای که از این داستان گرفته می‌شود:
اگر ما یک لحظه وقت برای ایستادن و گوش فرا دادن به یکی از بهترین موسیقی‌دان‌های دنیا که در حال نواختن یکی از بهترین موسیقی‌های نوشته شده با یکی از بهترین سازهای دنیاست، نداریم، …
پس:
از چند چیز خوب دیگر در زندگی‌مان غفلت کرده آیم؟؟؟؟

بیل گیتس در رستوران


 
پیشخدمت گفت : من متعجب شدم بخاطر اینکه در میز کناری پسر شما 50 دلار به من انعام داد .
درحالی که شما که پدر او هستید و پولدار ترین انسان روی زمین هستید فقط 5 دلار انعام می دهید !

سرمایه اجتماعی(1)تعریف و نظریه

بنام خدا

     یکی از مفاهیم نسبتا جدید در جامعه شناسی مفهوم "سر مایه اجتماعی "است.که در زیر توضیحاتی در این زمینه به همراه نظر جامعه شناسان(معاصر) در این رابطه می آید.../ح

تعریف سرمایة اجتماعی

سرمایة اجتماعی مفهوم نسبتاً جدیدی در علوم اجتماعی است و به‌طور خلاصه به‌معنای «هنجارها و شبکه‌هایی است که امکان مشارکت مردم در اقدامات جمعی به‌منظور کسب سود متقابل را فراهم می‌کند» و با شیوه‌هایی همچون سنجش سطح اعتماد اجتماعی و سطوح عضویت در انجمنهای مدنی رسمی یا غیررسمی قابل اندازه‌گیری است. سرمایة اجتماعی مفهومی ترکیبی است که «موجودی» یا میزان این هنجارها و شبکه‌ها را در یک جامعه و در یک مقطع زمانی خاص تشریح می‌کند. رابطة متقابل، رفتار غیرخودخواهانه و اعتماد نمونه‌هایی از این هنجارها هستند. این شبکه‌ها ممکن است رسمی یا غیررسمی باشند. از این منظر، سرمایة اجتماعی یکی از عناصر مهم قدرت «جامعة مدنی» یا ظرفیت جامعه برای مدیریت خویش از طریق فعالیتهای گروهی غیررسمی، داوطلبانه، غیردولتی (و غیرانتفاعی) است.

مجله رفاه اجتماعی » پاییز 1382 - شماره 10 (صفحه 155)

ادامه نوشته

بوی کباب همسایه

واقعيت تلخ از آن جا آغاز شد که مردي با تسليم شکوائيه اي به قاضي شوراي حل اختلاف گفت: چندي قبل خانه محقر و مخروبه اي را در چند کيلومتري حاشيه يکي از شهرک هاي مشهد خريدم اما چون وضعيت مالي مناسبي نداشتم اتاقي را که گوشه حياط بود اجاره دادم. مدتي از اجاره منزل نگذشته بود که احساس مي کردم فرزندان خردسالم دچار افسردگي شده اند. وقتي از سرکار به خانه مي آمدم آن ها از من طلب «کباب» مي کردند من که توان خريد «گوشت» را نداشتم هر بار با بهانه اي آن ها را دست به سر مي  کردم تا اين که متوجه شدم هر چند روز يک بار از اتاقي که به اجاره واگذار کرده ام «بوي کباب» مي آيد و همين موضوع باعث شده تا فرزندانم از من تقاضاي کباب بکنند! شاکي اين پرونده ادامه داد: ديگر طاقتم طاق شده بود هرچه سعي کردم براي فرزندانم کباب تهيه کنم نشد اين در حالي بود که بوي کباب هاي مستاجرم مرا آزار مي داد به همين دليل از محضر دادگاه مي خواهم راي به تخليه محل اجاره بدهد تا بيش از اين خانواده ام در عذاب نباشند. قاضي باتجربه شوراي حل اختلاف که سال هاست به امر قضاوت اشتغال دارد، هنگامي که اين ماجرا را تعريف مي کرد اشک در چشمانش حلقه زد او گفت: پس از اعلام شکايت صاحبخانه، مستاجر او را احضار کردم و شکايت صاحبخانه را برايش خواندم. مستاجر که با شنيدن اين جملات بغض کرده بود گفت: آقاي قاضي! کاملا احساس صاحبخانه را درک مي کنم و مي دانم او در اين مدت چه کشيده است اما من فکر نمي کردم که فرزندان او چنين تقاضايي را از پدرشان داشته باشند. او ادامه داد: چندي قبل وقتي به همراه خانواده ام از مقابل يک کباب فروشي عبور مي کرديم فرزندانم از من تقاضاي خريد کباب کردند اما چون پولي براي خريد نداشتم به آن ها قول دادم که برايشان کباب درست مي کنم.

اين قول باعث شد تا آن ها هر روز که از سر کار برمي گردم شادي کنان خود را در آغوشم بيفکنند به اين اميد که من برايشان کباب درست کنم. اما من توان خريد گوشت را نداشتم تا اين که روزي فکري به ذهنم رسيد يک روز که کنار مغازه مرغ فروشي ايستاده بودم مردي چند عدد مرغ خريد و از فروشنده خواست تا مرغ ها را خرد کرده و پوست آن ها را نيز جدا کند.

به همين دليل به همان مرغ فروشي رفتم و به او گفتم اگر کسي پوست مرغ هايش را نخواست آن ها را به من بدهد. روز بعد از همان مرغ فروشي مقداري پوست مرغ پرچربي گرفتم و آن ها را به سيخ کشيدم. فرزندانم با لذت وصف ناشدني آن ها را مي خوردند و من از ديدن اين صحنه لذت مي بردم. من براي شاد کردن فرزندانم تصميم گرفتم هر چند روز يک بار از اين کباب ها به آن ها بدهم اما نمي دانستم که ممکن است اين کار من موجب آزار صاحبخانه ام شود. قاضي شوراي حل اختلاف در حالي که بغض گلويش را مي فشرد ادامه داد: وقتي مستاجر اين جملات را بر زبان مي راند صاحبخانه هم به آرامي اشک مي ريخت تا اين که ناگهان از جايش بلند شد و در حالي که مستاجرش را به آغوش مي کشيد گفت: ديگر نگو! شرمنده ام من از شکايتم گذشتم!                 نقل از روزنامه خراسان - مورخ سه‌شنبه 1391/04/20 شماره انتشار 18163

تیتر مهم

                                        

گاه در ميان انبوه خبرهايي كه افكارعمومي را در محاصره خويش مي‌گيرد، خبرهايي هم هستند كه در گوشه كوچكي از صفحه اول تيتر مي‌شوند. گرچه سهم كمي از صفحه اول روزنامه دارند ومعمولاً سخت ديده مي‌شوند اما شايد بتوان گفت كه گاه حتي از تيترهاي درشتي كه به راحتي ديده مي‌شوند و حتي از دور هم، مهم‌ترند اما گم مي‌شوند و ازنظرها دور مي‌مانند. مثلاً خبر مربوط به مرگ يك دختر توسط پدرش در فلان شهرستان، در ميان خبرهاي مربوط به برگزاري فلان همايش و افتتاح فلان كنفرانس  و خبر مربوط به كم و زياد شدن رقم نقدي يارانه‌ها و ... خبر مهمي به حساب نمي‌آيد، اما خبر مهمي است. به خصوص اگر بدانيم كه فرد مزبور نه ديوانه بوده و نه معتاد و نه اختلال روحي و رواني داشته است. آمارهاي مربوط به تحولات و تغييرات جمعيتي نيز همين است. تعداد ازدواج و طلاق در جامعه شهري و روستايي، تعداد مواليد، كاهش ميزان ازدواج و افزايش آمار طلاق هم معمولاً تيتر يك نمي‌شوند، اما خبرهاي بسيار مهمي محسوب مي‌شوند كه ناديده گرفتن آنها مي‌تواند موجب تغييرات وآثار وتبعات ناخوشايندي در لايه‌هاي دروني اجتماع شود. از جمله اين دست خبرها، خبري بود كه در ميان تيترهاي مختلف روزنامه اطلاعات خودمان توانست در گوشه‌اي جايي براي خودباز كند و در ميان خبرهاي سياسي و اقتصادي مختلف كه بسيار مهم‌تر مي‌نمايند، سهمي براي خود بگيرد. خبري كه مربوط به گراني گوشت و مرغ يا تحولات بازار سكه و ارز نبود و شايد خيلي‌ها هم نيم‌نگاهي به آن نيندازند اما خبر و گزارش تامل‌برانگيزي است.



سوء تغذيه:(در ادمه مطلب بخوانید)

كوته سخن آنكه حال در شروع فصل تابستان و تعطيلي مدارس و افزايش اوقات فراغت نوجوانان و جوانان، بيشتر بايد مراقب تغذيه، سلامت و نحوه پركردن اوقات فراغت فرزندانمان باشيم.               از:فتح ا... آملي(با اندکی تلخیص وتغییر)

تغییرات سریع فرهنگی ، مدرس علوم اجتماعی را بر آن می دارد تا از مسائل و مثالهای بروز استفاده نماید.هر چند تعطیلی تابستان ارتباط ما با دانش آموزان را به کمینه میرساند،اما بیان مطالب در درازای سال تحصیلی آتی مفید و موثر خواهد بود.

ادامه نوشته

سيد جيكاك!

ساده دلی‌ ، نجابت!!
سيد جيكاك!

سرهنگ«جيكاك» مأمور اطلاعاتي بريتانيا، در طي جنگ جهاني دوم و پس از آن در ايران نقش زيادي را در جهت منافع كشورش ايفا نمود. جيكاك با خاتمه جنگ جهاني دوم به استخدام شركت نفت ايران و انگليس درآمد. مي گويند كه حكومت واقعي مناطق نفت خيز در دست او بود.جيكاك اغلب اوقات خود را در ميان عشاير بختياري مي گذراند و با توجه به استعداد خارق العاده خود در يادگيري زبان در مدت بسيار كوتاهي توانست زبان فارسي و از آن مهم تر گويش بختياري را همچون زبان مادري خود يادبگيرد . به حدي كه تشخيص او از غير بختياري ها بسيار مشكل بود . خصوصاً اينكه با شگرد هاي خاص تفاوت ظاهري خود را نيز بوسيله گريم هاي مداوم با چهره بختياري ها به حداقل مي رساند و البته چنانچه حكايت مي كنند آنقدر بر زبان و گويش و تاريخ و فرهنگ بختياري مسلط بود كه چنانچه كسي نيز مي خواست از ظاهر او به خارجي بودنش مشكوك شود با صحبت كردن و روبرو شدن با اطلاعات او يقين پيدا مي كردند كه وي بختياري است ! جيكاك علاوه بر قدرت فوق العاده اش در زمينه يادگيري و تطبيق با محيط برگ برنده ديگري نيز داشت و آن شوخ طبعي ذاتي وي بود 
نام جيكاك براي مردم مناطق نفت خيز جنوب و خصوصاً مردم مسجدسليماني ها و عشاير بختياري نامي آشناست . نامي كه به نمادي در نيرنگ و حيله گري آنهم از نوع انگليسي تبديل شده و حتي امروز نيز معمولاً به كساني كه به نيرنگ و مكر و حيله و البته سياستمداري از نوع خاص كلمه مشهورند لقب جيكاك مي دهند 
جيكاك در راه جلوگيري از ملي شدن صنعت نفت تمام تلاش خود را بكار برد. او علاوه بر تشويق بختياري ها به بي توجهي به ملي شدن صنعت نفت، كوشش نمود تا در كار هيئت خلع يد از شركت نفت ايران و انگليس خلل ايجاد نمايد. به گفته حسين مكي به هنگام عزيمت هيئت خلع يد به آبادان، جيكاك تصميم گرفت عده اي را تحريك كند تا اتومبيل اعضاي هيئت را از روي پل بهمن شير به داخل رودخانه بيندازد اما اين توطئه ناكام ماند. سرانجام دولت ايران كه به كارشكني و اخلال جيكاك در امر ملي شدن صنعت نفت پي برده بود وي را از ايران اخراج نمود.
حكايتهاي زيادي از حضور سرهنگ جيكاك كه بعدها به "مستر جيكاك" و در اواخر حضورش در ايران به "سيدجيكاك" معروف شد نقل مي شود.شمارا به خواندن چند حکایت در ادامه مطلب دعوت میکنم.
ادامه نوشته

رابطه کش شلوار و پیشرفت‎


یارو نشسته بوده پشت بنز آخرین سیستم، داشته صد و هشتاد تا تو اتوبان میرفته، یهو میبینه یك موتور گازی ازش جلو زد! خیلی شاكی میشه، پا رو میگذاره رو گاز، با سرعت دویست از بغل موتوره رد میشه. یك مدت واسه خودش خوش و خرم میره، یهو میبینه موتور گازیه غیییییژ ازش جلو زد!
دیگه پاك قاط میزنه، پا رو تا ته میگذاره رو گاز، با دویست و چهل تا از موتوره جلو میزنه. همینجور داشته با آخرین سرعت میرفته، باز یهو میبینه، موتور گازیه مثل تیر از بغلش رد شد!
طرف كم میاره، راهنما میزنه كنار به موتوریه هم علامت میده بزنه كنار. خلاصه دوتایی وامیستن كنار اتوبان، یارو پیاده میشه، میره جلو موتوریه، میگه: آقا تو خدایی! من مخلصتم، فقط بگو چطور با این موتور گازی كل مارو خوابوندی؟! موتوریه با رنگ پریده، نفس زنان میگه: والله ... داداش... خدا پدرت رو بیامرزه واستادی... آخه ... كش شلوارم گیر كرده به آینه بغلت ...
نتیجه اخلاقی : اگه می بینید بعضی ها در کمال بی استعدادی پیشرفت های قابل ملاحظه ایی دارند ببینید کش شلوارشان به کجای یک مدیر گیر کرده است !

سخت ترین سوالات هوش


سخت ترین سوالات هوش!!
لطفا ابتدا سوالات را پاسخ دهید و سپس جواب ها رو ببینین ….خودتون رو هم گول نزنید…!
 
۱ـ فرض کنید راننده یک اتوبوس برقی هستید. در ایستگاه اول ۶ نفر وارد اتوبوس می شوند ، در ایستگاه دوم ۳ نفر بیرون می روند و پنج نفر وارد میشوند. راننده چند سال دارد ؟

 ۲ـ پنج کلاغ روی درختی نشسته اند ، ۳ تا از آنها در شرف پرواز هستند. حال چه تعداد کلاغ روی درخت باقی می ماند؟

 ۳ـ چه تعداد از هر نوع حیوان به داخل کشتی موسی برده شد ؟

 ۴ـ شیب یک طرفِ پشت بام شیروانی، شصت درجه است و طرف دیگر ۳۰ درجه. اردکی روی این پشت بام تخم گذاشته که تخمش در کمتر از ۲ ثانیه به زمین می رسد. تخم مرغ از کدام سمت پرت شده است؟

 ۵ـ هواپیمایی از ایران به سمت ترکیه در حرکت است و در مرز این دو سقوط می کند، بازمانده ها را کجا دفن می کنند؟

 ۶ـ من دو سکه به شما می دهم که مجموعش ۳۰ تومان می شود. اما یکی از آنها نباید ۲۵ تومانی باشد . چطور ؟
جواب مسئله 1. راننده اتوبوس هم سن شما باید باشد . چون جمله اول سوال می گوید ” تصور کنید که راننده اتوبوس هستید.”
جواب مسئله 2. همه کلاغ ها ، چون آنها فقط ” در شرف پرواز ” هستند و هنوز از روی درخت بلند نشده اند ... (اگر جواب شما ۲=۳-۵ بوده بدانید دوباره محاسبات جلوی تفکرتان را گرفته است.)
جواب مسئله 3. هیچ . آن نوح بود که حیوانات را به کشتی برد و نه موسی (“چه تعداد ” جلوی فکر کردن شما را گرفته است.)
جواب مسئله 4. سوال اشتباه است. چون وقتی از اردک استفاده شده دیگر نباید از کلمه تخم “مرغ” استفاده شود!
جواب مسئله 5. آنها جان سالم بدر برده اند . شما به وسیله کلمه دفن کردن منحرف شده اید در حالیکه آنها “بازماندگان” هستند!
جواب مسئله 6. یک ۲۵ تومانی و یک ۵ تومانی . به یاد بیاورید ( فقط یکی از آنها ) نباید ۲۵ تومانی باشد و همین طور هم هست . یک سکه ۵ تومانی داریم. شما با عبارت ” یکی از آنها نباید … ” فریب خوردید

معرفی نویسنده جدید

همکاران عزیزبه اطلاع می رساند از این پس همکار محترم سرکار خانم قربانی به عنوان نویسنده با ما همکاری خواهند داشت در ضمن از  وبلاگ ایشان  با عنوان جامعه من در قسمت پیوند ها می توانید بازدید نمایید پیشاپیش از لطف  ایشان وهمه شما  سپاس گزاریم. لطفا با ارائه نظرات پیشنهادات  وانتقادات خود مارا همچون گذشته یاری کنید .

شاید مشکل در ... ( ارسال شده توسط همکار محترم خانم قربانی)

  مردي متوجه شد که گوشهمسرش سنگين شده و شنوايي اش کم شده است  

به نظرش رسيد که همسرش بايد سمعک بگذارد ولي نمي دانست اين موضوع را چگونه با او درميان بگذارد. 
 
به اين خاطر، نزد دکتر خانوادگي شان رفت و مشکل را با او درميان گذاشت.

دکتر گفت: براي اينکه بتواني دقيقتر به من بگويي که ميزان ناشنوايي همسرت چقدر است ، آزمايش ساده اي وجود دارد... اين کار را انجام بده و جوابش را به من بگو...

« ابتدا در فاصله  4 متري او بايست و با صداي معمولي ، مطلبي را به او بگو. اگر نشنيد ، همين کار را در فاصله 3 متري تکرار کن. بعد در 2 متري و به همين ترتيب تا بالاخره جواب بدهد. »

آن شب همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهیه شام بود و خود او در اتاق پذيرايي نشسته بود. مرد به خودش گفت: الان فاصله ما حدود 4 متر است. بگذار امتحان کنم.

سپس با صداي معمولي از همسرش پرسيد:

« عزيزم ، شام چي داريم؟ » جوابي نشنيد بعد بلند شد و يک متر به جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و همان سوال را دوباره پرسيد و باز هم جوابي نشنيد. بازهم جلوتر رفت و به درب آشپزخانه رسيد. سوالش را تکرار کرد و بازهم جوابي نشنيد. اين بار جلوتر رفت و درست از پشت همسرش گفت: « عزيزم شام چي داريم؟ » 
 
و همسرش گفت:

« مگه کري؟! » براي چهارمين بار ميگم: « خوراک مرغ » !! 
  
  حقيقت به همين سادگي و صراحت است.

 
مشکل ، ممکن است آن طور که ما هميشه فکر ميکنيم ، در ديگران نباشد ؛ شايد درخودمان باشد ...

دو کاج

شعر دو کاج
________________________________
این شعر بسیار خواندنی سروده آقای محبت و از کتاب چهارم دبستان (سابق )

در کنار خطوط سیم پیام            خارج از ده دو کاج روئیدند
سالیان دراز رهگذران              آن دو را چون دو دوست میدیدند

یکی از روز های سرد پاییزی    زیر رگبار و تازیانه باد
یکی از کاج ها به خود لرزید      خم شدو روی دیگری افتاد

گفت ای آشنا ببخش مرا            خوب درحال من تامل  کن
ریشه هایم زخاک بیرون است      چند روزی مرا تحمل کن

کاج همسایه گفت با تندی            مردم آزار از تو بیزارم
دور شو دست از سرم بردار        من کجا طاقت تورا دارم

بینوا راسپس تکانی داد              یار بی رحم و بی مروت او
سیمها پاره گشت و کاج افتاد        برزمین نقش بست قامت او

مرکز ارتباط دید آن روز              انتقال پیام ممکن نیست
گشت عازم گروه پی  جویی          تا ببیند که عیب کار از چیست

سیمبانان پس از مرمت سیم          راه تکرار بر خطر بستند
یعنی آن کاج سنگدل را نیز          با تبر تکه تکه بشکستند
 
و حال نسخه جدید این شعر زیبا (نسخه ای که به همدلی دعوت می کنه )

دو کاج        نسخه جدید

در كنار خطوط سيم پيام                    خارج از ده دو كاج روئيدند
ساليان دراز رهگذران                     آن دو را چون دو دوست مي‌ديدند
روزي از روزهاي پائيزي                زير رگبار و تازيانه باد
يكي از كاج ها به خود لرزيد            خم شد و روي ديگري افتاد
گفت اي آشنا ببخش مرا                  خوب در حال من تأمل كن
ريشه‌هايم ز خاك بيرون است            چند روزي مرا تحمل كن
كاج همسايه گفت با نرمی                 دوستی را نمی برم از یاد
شاید این اتفاق هم روزی                 ناگهان از برای من افتاد
مهربانی بگوش باد رسید                  باد آرام شد، ملایم شد
کاج آسیب دیده ی ما هم                   کم کمک پا گرفت و سالم شد
میوه ی کاج ها فرو می ریخت            دانه ها ریشه می زدند آسان
ابر باران رساند و چندی بعد                ده ما نام یافت کاجستان

شاعر: محمد جواد محبت،  همان شاعر دوکاج

در واقع شعر پیشین نوعی آسیب شناسی اجتماعی است و شعر پسین راهی برای برون رفت از این آسیب و گسترش سرمایه اجتماعی به شمار می آید.../ح

ادامه نوشته

درس خواندن


 
فرق است بین آدمی که
درس می خواند تا کار کند
با آدمی که کار میکند تا درس بخواند
ادامه نوشته

انگار شما جای ما نشسته اید؟!

می گویند زمانی که قرار بود دادگاه لاهه برای رسیدگی به دعاوی انگلیس در ماجرای ملی شدن صنعت نفت تشکیل شود، دکتر مصدق با هیات همراه زودتر از موقع به محل رفت...

در حالی که پیشاپیش جای نشستن همه شرکت کنندگان تعیین شده بود دکتر مصدق رفت و روی صندلی انگلستان نشست!!!

قبل از شروع جلسه یکی دو بار به دکتر مصدق گفتند که اینجا برای هیات انگلیسی در نظر گرفته شده و جای شما آن جاست اما پیرمرد تحویل نگرفت و روی همان صندلی نشست...

جلسه داشت شروع می شد و هیات نمایندگی انگلیس روبروی دکتر مصدق منتظر ایستاده بود تا بلکه بلند شود و روی صندلی خودش بنشیند اما پیرمرد اصلاً نگاهشان هم نمی کرد!!!

جلسه شروع شد و قاضی رسیدگی کننده به مصدق رو کرد و گفت که شما جای انگلستان نشسته اید و جای شما آن جاست.

کم کم ماجرا داشت پیچیده می شد که مصدق بالاخره به حرف آمد و گفت:خیال می کنید نمی دانیم صندلی ما کجاست و صندلی انگلیس کدام است؟

نه آقای رییس، خوب می دانیم جایمان کجاست اما راستش را بخواهید چند دقیقه ای روی صندلی دوستان نشستن برای خاطر این بود تا دوستان بدانند برجای ایشان نشستن یعنی چه.

او اضافه کرد کهسال های سال است که دولت انگلستان در سرزمین ما خیمه زده و کم کم یادشان رفته که جایشان این جا نیست !!!

با همین ابتکار و حرکت عجیب بود که تا انتهای نشست فضای جلسه تحت تاثیر مستقیم این رفتار پیرمرد قرار گرفت و در نهایت هم انگلستان محکوم شد.

 

  روحش شاد...

 

برگرفته از:وبلاگ سرزمین جاویدان



ادبیات مدرن

مطلب زیر از باب برزویه طبیب از کتاب کلیله ودمنه است.

چون فکرت من بر این جمله بکارهای دنیا محیط گشت و بشناختم که آدمی شریف تر خلایق و عزیزتر موجودات است، و قدر ایام *عمر خویش نمی داند و در نجات نفس نمی کوشد، از مشاهدت این حال در شگفت عظیم افتادم و چون بنگریستم مانع این سعادت راحت اندک و نهمت حقیر است که مردمان بدان مبتلا گشته اند، و آن لذات حواس است، خوردن و بوییدن و پسودن و شنودن، وانگاه خود این معانی برقضیت حاجت و اندازه امنیت هرگز تیسیر نپذیرد، و نیز از زوال و فنا دران امن صورت نبندد، و حاصل آن اگر میسر گردد خسران دنیا و آخرت باشد، و هرکه همت دران بست و مهمات آخرت را مهمل گذاشت همچو آن مرد است که از پیش اشتر مست بگریخت وبضرورت خویشتن در چاهی آویخت و دست در دو شاخ زد که بربالای آن روییده بود و پایهاش بر جایی قرار گرفت. در این میان بهتر بنگریست، هردو پای بر سر چهار مار بود که که از سر سوراخ بیرون گذاشته بودند. نظر بقعر چاه افکند اژدهایی سهمناک دید دهان گشاده و افتادن او را انتظار می‌کرد. بسر چاه التفات نمود موشان سیاه و سفید بیخ آن شاخها دایم بی فتور می‌بریدند. و او در اثنای این محنت تدبیری می‌اندیشید و خلاص خود را طریقی می‌جست. پیش خویش زنبور خانه ای و قدری شهد یافت، چیزی ازان به لب برد، از نوعی در حلاوت آن مشغول گشت که از کار خود غافل ماند و نه اندیشید که پای او بر سر چهار مار است و نتوان دانست که کدام وقت در حرکت آیند، و موشان در بریدن شاخها جد بلیغ می‌نمایند و البته فتوری بدان راه نمی یافت، و چندانکه شاخ بگسست در کام اژدها افتاد. و آن لذت حقیر بدو چنین غفلتی راه داد و حجاب تاریک برابر نور عقل او بداشت تاموشان از بریدن شاخها بپرداختند و بیچاره حریص در دهان اژدها افتاد.

پس من دنیارا بدان چاه پر آفت و مخافت مانند کردم؛ و موشان سپید و سیاه و مداومت ایشان بر بریدن شاخها بر شب و روز که تعاقب ایشان بر فانی گردانیدن جاونران و تقریب آجال ایشان مقصور است ؛ و آن چهار مار را بطبایع که عماد خلقت آدمی است و هرگاه که یکی ازان در حرکت آژد زهر قاتل و مرگ حاضر باشد  ؛ و چشیدن شهد و شیرینی آن را به لذات این جهانی که فایده آن اندک است و رنج و تبعت بسیار، آدمی را بیهوده از کار آخرت باز می‌دارد و راه نجات بر وی بسته می‌گرداند،؛ و اژدها را به رجعی که بهیچ تاویل ازان چاه نتواند بود، و چندانکه شربت مرگ تجرع افتد و ضربت بویحیی صلوات الله علیه پذیرفته آید هراینه بدو باید پیوست و هول و خطر و خوف و فزع او مشاهدت کرد، آنگاه ندامت سود ندارد و توبت و انابت مفید نباشد، نه راه بازگشتن مهیا و نه عذر تقصیرات ممهد،..

نوع نگرشی که در آن وجود داردمبتنی بر خود بزرگ بینی انسان است که در بیشتر متن های پیش از مدرنیسم به چشم میخورد.آنچه در این گفتار آمده همه بر این تاکید دارد که انسان در معرض آسیبهای مادی است ولذا خوردن عسل در دهانه چاه نکوهش می شود.اما در نوع ادبیات مدرن اینگونه نگاه کردن به دنیا که نوعی نگاه مرتاضانه ودر عین حال متملقانه است، جایگاهی ندارد.مثلا اگر بخواهیم در مورد این مطلب پاسخی مدرن بدهیم اینست که :آقای نصرالله منشی که خدمات ارزنده ی شما درادبیات این سرزمین قابل تقدیر است!به نظر شما آن بیچاره باید چه میکرد؟از آن عسل دهانه چاه هم نمی خورد تا از شدت ضعف زودتر به داخل چاه و دهان اژدها بیافتد؟!

سوال از جامعه شناسان



اينجا نمايشگاه يا سيرك نيست........
از شب قبل قرار بوده
4 متجاوز به عنف ، در تهران به دار مجازات آویخته شوند.
     این سؤالی است که جامعه شناسان باید با دغدغه و نگرانی به آن پاسخ دهند: دلیل این همه اشتیاق عمومی برای دیدن صحنه اعدام در جامعه ما چیست؟ این اولین بار نیست که مردم - چه در تهران و چه در شهرستان ها - چنان با ذوق و شوق به سوی مراسم اعدام می شتابند که گویا قرار است در آنجا پول و سکه بین شان توزیع کنند!
واقعاً دیدن مرگ چند نفر مجرم ، این قدر جذابیت دارد که مردم از نیمه های شب یا در ساعت 4 بامداد زیر بارش باران هم که شده ، از خواب و استراحشان می زنند و ساعت ها سر پا می مانند تا به تماشای جان کندن چند نفر مجرم بپردازند و فیلم و عکس بگیرند؟! خیلی ها هم هم برای این که حتی یک لحظه از این "مستند" را از دست ندهند ، از در و دیوار و تیر برق بالا می روند.
بررسی چرایی این "اشتیاق" در کنار مؤلفه هایی مانند عصبی بودن درصد قابل ملاحظه ای از مردم و افزایش خشونت ورزی در جامعه می تواند نتایج هشدار آمیزی به همراه داشته باشد.
به نظر نمی رسد در یک جامعه ي متعادل ، این همه اشتیاق وصف ناپذیر برای دیدن صحنه اعدام وجود داشته باشد.
         هم اکنون در همه دنیا و از جمله در ایران رایج است که اگر فیلمی دارای صحنه های خشونت بار باشد ، در ابتدای فیلم به خانواده ها هشدار داده می شود که این اثر برای افراد زیر 13 سال یا زیر 16 سال مناسب نیست زیرا دیدن صحنه های خشن در روحیه کودکان و نوجوانان ، آثار روحی منفی فراوانی دارد و می تواند به ترسو و یا برعکس به خشن شدن آنها بینجامد.
وقتی در خصوص فیلم ها چنین تمهیداتی وجود دارد ، باید به طریق اولی در خصوص صحنه های زنده و واقعی نیز این ملاحظات جدی گرفته شود.
واقعاً چه معنایی دارد پدری دختر 5 ساله یا پسر نوجوانش را با خود به مراسم اعدام ببرد و در راه هم از دستفروشان برایشان بستنی بخرد و آنها را وادار به تماشای لحظات رقت انگیز و دردناک دست و پا زدن اعدامی ها بر فراز چوبه دار بنماید؟!
اگر قرار است بنا به مصالحی ، برخی اعدام ها در ملأ عام صورت گیرد ، باید به خانواده ها درباره عواقب روحی دیدن چنین صحنه هایی توسط کودکان و نوجوانان هشدار داده شود.
به علاوه اگر پدر و مادری از سر نادانی یا وظیفه نشناسی فرزندان خود را به این قبیل مراسم ببرند ، پلیس باید موظف شود که آنها را از محل اجرای حکم دور کند چه آن که این کودکان گناهی نکرده اند که بابت آن گناه ، زجر تماشای صحنه های مرگ را ببینند و تا آخر عمر با این صحنه ها - که فراموش هم نمی شوند - درگیر باشند.
حراست از فرزندان ایران ، وظیفه ای مهم تر از اعدام مجرمان است.واين اعدامها براي آن است كه از فرزندان اين سرزمين حراست شود.
 

هرگز کسی را قضاوت نکنيد

         پرهیز از ارزش داوری وقضاوت یکی از اصولی است که در جامعه شناسی و مردم شناسی باید وجود داشته باشد.به این منظور درمطالعات ژرفانگر که بیشتر درمردم شناسی کاربرد دارد تکنیکی بنام مشارکت همدلانه وجود دارد.و پژوهشگر برای فهم کنش یا کنشها دست به مشارکت زده و دراین راه با بقیه کنشگران همدل می شود تا کنه کنش را در یابد...داستان زیر مثالی عامیانه اما پرمعناست که ضرورت این مهم را نه تنها در فرایند پژوهش و مطالعه بلکه در زندگی روزمزه نشان میدهد.../ح 

: هرگز کسی را قضاوت نکنيد چون شما هرگز نميدانيد زندگی آنان چگونه است ...

پس از رسيدن يک تماس تلفنی برای يک عمل جراحی اورژانسی، پزشک با عجله راهی بيمارستان شد ,,, او پس از اينکه جواب تلفن را داد، بلافاصله لباسهايش را عوض کرد و مستقيم وارد بخش جراحی شد ,,,
 
او پدر پسر را ديد که در راهرو می رفت و می آمد و منتظر دکتر بود. به محض ديدن دکتر، پدر داد زد: چرا اينقدر طول کشيد تا بيايی؟ مگر نميدانی زندگی پسر من در خطر است؟ مگر تو احساس مسئوليت نداری؟
 
پزشک لبخندی زد و گفت: "متأسفم، من در بیمارستان نبودم و پس از دريافت تماس تلفنی، هرچه سريعتر خودم را رساندم ,,, و اکنون، اميدوارم شما آرام باشيد تا من بتوانم کارم را انجام دهم ,,,
 
پدر با عصبانيت گفت:"آرام باشم؟! اگر پسر خودت همين حالا توی همين اتاق بود آيا تو ميتوانستی آرام بگيری؟ اگر پسر خودت همين حالا ميمرد چکار ميکردی؟
پزشک دوباره لبخندی زد و پاسخ داد: " شفادهنده يکی از اسمهای خداوند است ,,, پزشک نميتواند عمر را افزايش دهد ,,, برو و برای پسرت از خدا شفا بخواه ,,, ما بهترين کارمان را انجام می دهيم به لطف و منت خدا ,,,
 
پدر زمزمه کرد: (نصيحت کردن ديگران وقتی خودمان در شرايط آنان نيستيم آسان است ),,,
 
عمل جراحی چند ساعت طول کشيد و بعد پزشک از اتاق عمل با خوشحالی بيرون آمد ,,, خدا را شکر! پسر شما نجات پیدا کرد ,,,
و بدون اينکه منتظر جواب پدر شود، با عجله و در حاليکه بيمارستان را ترک می کرد گفت : اگر شما سؤالی داريد، از پرستار بپرسيد ,,,
 
پدر با ديدن پرستاری که چند لحظه پس از ترک پزشک ديد گفت: "چرا او اينقدر متکبر است؟ نمی توانست چند دقيقه صبر کند تا من در مورد وضعيت پسرم ازش سؤال کنم؟
 
پرستار درحاليکه اشک از چشمانش جاری بود پاسخ داد : پسرش ديروز در يک حادثه ی رانندگی مرد ,,, وقتی ما با او برای عمل جراحی پسر تو تماس گرفتيم، او در مراسم تدفين بود ,,, و اکنون که او جان پسر تو را نجات داد ,,, او با عجله اينجا را ترک کرد تا مراسم خاکسپاری پسرش را به اتمام برساند."
 
هرگز کسی را قضاوت نکنيد چون شما هرگز نميدانيد زندگی آنان چگونه است و چه بر آنان ميگذرد يا آنان در چه شرايطی هستند ,,,
 

شكار ميمون زنده و رابطه آن با ذهن انسان

شكار ميمون زنده و رابطه آن با ذهن انسان
 
شكار ميمون زنده بخاطر چابكي و سرعت عمل جانور بسيار مشكل است. يكي از روشهاي شكار ميمون در آفريقا اين است كه شكارچي به محل اقامت ميمونها مي رود و بدون توجه به آنها در سوراخ كوچكي در يك سنگ بزرگ مقداري خوراكي مي ريزد و دور مي شود ميمونهاي گرسنه و كنجكاو دستشان را به درون سوراخ مي برند و خوراكيها را در مشت خود مي ريزند اما دهانه سوراخ كوچكتر از آن است كه مشت ميمون از آن خارج شود. ميمون وحشت زده مي شود و تقلا مي كند تا خسته شود اما هرگز مشت بسته خود را باز نمي كند تا رها شود.
ذهن انسان هم گاه مانند مشت بسته ميمون است، تقلا مي كند و بي تاب مي شود و روي يك مسئله قفل مي شود در حالي كه چاره در رها كردن و آزادي از قيد و بندهايی است  که برای بدست آوردن سود های کوچک بر ذهن خود میزنیم و از موهبت های بزرگتر خود را محروم مینماییم.

اول تیر ماه ، بلندترین روز سال


مناسبت ها و جشن ها هم نسبی هستند...آنچه اصالت دارد،بزرگترین موهبت الهی ، خرد ماست...واین روزها و جشن ها ساخته و پرداخته ی خردی است که رهنمون ما در زندگی بهینه است...روزگارتان شاد و آفتاب زندگیتان درخشان باد تا در پرتو آن جوانه های زندگی بوستان آموزش خوش نشو و نما کنند.
ما بلندترین تاریکی سال (شب یلدا) را به هم تبریک میگوییم، اما از کنار بلندترین روشنایی سال ( روز اول تیر) به راحتی میگذریم!
روشنایی روزهای عمرتان بلند همچون اول تیر...
امروز در نیم‌کره جنوبی شب یلدا است و ساکنان جنوبگان در تاریکی چندماهه به سر می‌برند، اما در نیم‌کره شمالی بلندترین روز سال است و در مناطق قطبی می‌توان خورشید را حتی در نیمه‌شب هم مشاهده کرد.

در روز اول تیر که مقارن با انقلاب تابستانی است، خورشید در مناطق قطب شمال زمین غروب نمی‌کند. در مناطق قطبی شمالی زمین که بالاتر از عرض جغرافیایی 66.5 درجه هستند، شب گذشته خورشید غروب نکرد و علی‌رغم آن‌که در نیمه‌شب به کم‌ترین ارتفاع خود رسید، اما باز بالاتر از افق قرار گرفت و می‌شد آن را در آسمان دید. هرچه عرض جغرافیایی منطقه بالاتر باشد، این پدیده برای زمان بیشتری اتفاق خواهد افتاد، طوری‌که در نقطه قطب شمال خورشید بیش از 186 روز بالای افق باقی خواهد ماند و روز شش ماه به طول خواهد انجامید. در مقابل در همین منطقه منتها در نیم‌کره جنوبی، خورشید در زیر افق باقی ماند و طلوع نکرد. در منطقه جنوبگان هم هرچه منطقه به قطب جنوب نزدیک‌تر باشد، زمان بیشتری در تاریکی مطلق فرو خواهد رفت، طوری‌که در نقطه قطب جنوب، این تاریکی شش ماه طول خواهد کشید.