ادبیات مدرن
چون فکرت من بر این جمله بکارهای دنیا محیط گشت و بشناختم که آدمی شریف تر خلایق و عزیزتر موجودات است، و قدر ایام *عمر خویش نمی داند و در نجات نفس نمی کوشد، از مشاهدت این حال در شگفت عظیم افتادم و چون بنگریستم مانع این سعادت راحت اندک و نهمت حقیر است که مردمان بدان مبتلا گشته اند، و آن لذات حواس است، خوردن و بوییدن و پسودن و شنودن، وانگاه خود این معانی برقضیت حاجت و اندازه امنیت هرگز تیسیر نپذیرد، و نیز از زوال و فنا دران امن صورت نبندد، و حاصل آن اگر میسر گردد خسران دنیا و آخرت باشد، و هرکه همت دران بست و مهمات آخرت را مهمل گذاشت همچو آن مرد است که از پیش اشتر مست بگریخت وبضرورت خویشتن در چاهی آویخت و دست در دو شاخ زد که بربالای آن روییده بود و پایهاش بر جایی قرار گرفت. در این میان بهتر بنگریست، هردو پای بر سر چهار مار بود که که از سر سوراخ بیرون گذاشته بودند. نظر بقعر چاه افکند اژدهایی سهمناک دید دهان گشاده و افتادن او را انتظار میکرد. بسر چاه التفات نمود موشان سیاه و سفید بیخ آن شاخها دایم بی فتور میبریدند. و او در اثنای این محنت تدبیری میاندیشید و خلاص خود را طریقی میجست. پیش خویش زنبور خانه ای و قدری شهد یافت، چیزی ازان به لب برد، از نوعی در حلاوت آن مشغول گشت که از کار خود غافل ماند و نه اندیشید که پای او بر سر چهار مار است و نتوان دانست که کدام وقت در حرکت آیند، و موشان در بریدن شاخها جد بلیغ مینمایند و البته فتوری بدان راه نمی یافت، و چندانکه شاخ بگسست در کام اژدها افتاد. و آن لذت حقیر بدو چنین غفلتی راه داد و حجاب تاریک برابر نور عقل او بداشت تاموشان از بریدن شاخها بپرداختند و بیچاره حریص در دهان اژدها افتاد.
پس من دنیارا بدان چاه پر آفت و مخافت مانند کردم؛ و موشان سپید و سیاه و مداومت ایشان بر بریدن شاخها بر شب و روز که تعاقب ایشان بر فانی گردانیدن جاونران و تقریب آجال ایشان مقصور است ؛ و آن چهار مار را بطبایع که عماد خلقت آدمی است و هرگاه که یکی ازان در حرکت آژد زهر قاتل و مرگ حاضر باشد ؛ و چشیدن شهد و شیرینی آن را به لذات این جهانی که فایده آن اندک است و رنج و تبعت بسیار، آدمی را بیهوده از کار آخرت باز میدارد و راه نجات بر وی بسته میگرداند،؛ و اژدها را به رجعی که بهیچ تاویل ازان چاه نتواند بود، و چندانکه شربت مرگ تجرع افتد و ضربت بویحیی صلوات الله علیه پذیرفته آید هراینه بدو باید پیوست و هول و خطر و خوف و فزع او مشاهدت کرد، آنگاه ندامت سود ندارد و توبت و انابت مفید نباشد، نه راه بازگشتن مهیا و نه عذر تقصیرات ممهد،..
نوع نگرشی که در آن وجود داردمبتنی بر خود بزرگ بینی انسان است که در بیشتر متن های پیش از مدرنیسم به چشم میخورد.آنچه در این گفتار آمده همه بر این تاکید دارد که انسان در معرض آسیبهای مادی است ولذا خوردن عسل در دهانه چاه نکوهش می شود.اما در نوع ادبیات مدرن اینگونه نگاه کردن به دنیا که نوعی نگاه مرتاضانه ودر عین حال متملقانه است، جایگاهی ندارد.مثلا اگر بخواهیم در مورد این مطلب پاسخی مدرن بدهیم اینست که :آقای نصرالله منشی که خدمات ارزنده ی شما درادبیات این سرزمین قابل تقدیر است!به نظر شما آن بیچاره باید چه میکرد؟از آن عسل دهانه چاه هم نمی خورد تا از شدت ضعف زودتر به داخل چاه و دهان اژدها بیافتد؟!
این وبلاگ جهت به اشتراک گذاشتن مقالات و نمونه سوالهای تخصصی جامعه شناسی و ارائه اطلاعات و بخش نامه ها به همکاران محترم گروه علوم اجتماعی ناحیه یک همدان و همچنین دانش آموزان ساخته شده است لطفا با ارائه نظرات ارزشمند خود ما را در هدفمان یاری کنید لطفا از مطالب آرشیو شده نیز بازدید نمایید