مرغ سحر از نگاهی جامعه شناسانه
ز آه شرر بار
این قفس را
بَر شِکَنُ و زیر و زِبَرکن
بلبل پَر بسته ز کنج قفس درآ،
نغمهٔ آزادی نوع بشر سرا
وَز نفسی عرصهٔ این خاک تیره را.
پر شرر کن
ظلم ظالم، جور صیاد
آشیانم داده بر باد
ای خدا، ای فـلک، ای طبیعت،
شام تاریک ما را سحر کن
نوبهار است،
گل به بار است،
ابر چشمم، ژالهبار است
این قفس، چون دلم، تنگ و تار است
شعله فکن در قفس ای آه آتشین
دست طبیعت گل عمر مرا مچین
جانب عاشق نِگَه ای تازه گل از این،
بیشتر کن
مرغ بیدل
شرح هجران
مختصر٬
مختصر کن
اماشاید خیلی ها ندانند که این فقط نیمی از مرغ سحر است و این شعر بند دومی دارد که به هر علت فراموش شده است. که تقریبا هیچ خواننده ای تمایلی به خواندن آن ندارد...بند دوم می گوید:
عمر حقیقت به سر شد،
عهد و وفا بی اثر شد
ناله عاشق،
ناز معشوق،
هر دو دروغ و بی ثمر شد
راستی و مهر و محبت فسانه شد
قول و شرافت همگی از میانه شد
از پی دزدی، وطن و دین بهانه شد
دیده تر کن
جور مالک،
ظلم ارباب،
زارع از غم
گشته بی تاب
ساغر اغنیا پر میناب،
جام ما پر ز خون جگر شد
ای دل تنگ
ناله سر کن،
از مساوات صرف نظر کن
ساقی گلچهره بده آب آتشین،
پردهٔ دلکش بزن ای یار دلنشین
ناله بر آر از قفس ای بلبل حزین
کز غم تو،
سینه من،
پر شرر شد،
پر شرر شد
گفته می شود علت ممنوعیت این ترانه در زمان رضا شاه بند دوم آن بوده است. بند اول بیشتر انتظار شرایط مطلوب است وآرمانهای دست یافتنی یا دست نیافتنی در آن دوره را نشان میدهد بند دوم نا امیدی از نتایج این تغییرات و توصیف واقعیت های اجتماعی در دوره ی مشروطه است.و به نوعی آسیب شناسی اجتماعی می باشد.و در "جامعه شناسی در ادبیات فارسی" بسیار کارآمد می باشد. نا امیدی از بوجود آمدن دارالشوری،عدالتخانه ونا کار آمدی این نهادها به هردلیل و اصلاحات ارضی که نه تنها اتفاق نیافتاد بلکه زمینها از مالکیت دولت به مالکیت افراد بدون هیچ ضابطه ای، دگرگونی ماهیت دادو.../خاورزمینی 91/6/17
این وبلاگ جهت به اشتراک گذاشتن مقالات و نمونه سوالهای تخصصی جامعه شناسی و ارائه اطلاعات و بخش نامه ها به همکاران محترم گروه علوم اجتماعی ناحیه یک همدان و همچنین دانش آموزان ساخته شده است لطفا با ارائه نظرات ارزشمند خود ما را در هدفمان یاری کنید لطفا از مطالب آرشیو شده نیز بازدید نمایید