در اندیشه فارابی  از تاکید بر روی "مدینه"می توان گفت او براساس نیاز انسان به وجود روابط اجتماعی برای رسیدن به سعادت دنیوی و غایی ، یک تقسیم بندی از جوامع به دست میدهد: جوامعی که در آنها نیازهای کمی انسان برآورده میشود و جوامع بسیار کوچکی که توان برآوردن نیازهای انسان را ندارد. جوامع گروه اول خود به جماعات عظمی یا بزرگ ، وسطی یا متوسط و صغری یا کوچک تقسیم می شود. منظور از جماعات عظمی یا بزرگ جماعتی است که در بخش معموره زمین سکنی گزیده باشدو منظور از جماعت صغری یا کوچک جماعتی است که در مدینه جای گرفته  باشند.بدیهی است جماعت وسطی یا متوسط هم در بین این دو جمعیت قرار میگیرد. مدینه از نظر فارابی  کوچکترین واحد اجتماعی است که توان برآوردن حوایج و نیازهای انسانی را دارد .بجز اینگونه مناسبات ، انتخاب مدینه برای مدینه فاضله ، بی تاثیر از مدینه یا دولت شهر های یونانی نیست. مدینه معادل (polis) در یونان باستان و در آثار افلاطون و ارسطوست ولی باید توجه داشت که مدینه در یونان باستان واقعیتی وجودی است، اما در نظر فارابی واحدی "فرضی" است . مدینه فاضله فارابی دارای نظام منسجمی است و از شخص رئیس اول که مخدوم صرف است و نیاز ندارد به مقامی خدمت کند آغاز می شود و به خادمان صرف، یعنی کسانی که مورد خدمت فردی واقع نمیشوند ختم می گردد. این نظم ، به نظم کیهانی شبیه است، یعنی از واجب الوجود تا هیولی. مدینه فاضله فارابی مانند هر مدینه کامل که حالت آرمانی می یابد با شرح مدینه های مغایر با آن و در مقایسه نمونه های ناقص و مخالف بهتر فهمیده میشود، در مدینه فاضله فارابی دو گونه تغییر و تحول وجود دارد که یکی در رهبری و ریاست آن ایجاد می شود و دیگری به آحاد مردم بر میگردد.

بدیهی است فارابی نمیتواند برای رئیس اول مطلوب خود و بنیانگذار مدینه فاضله عمر جاودانه پیش بینی کند از این رو به این بحث وارد میشود که پس از وی کسی که شرایط رئیس اول را داشته باشد تحت عنوان خلیفه وی قدرت را دست می گیرد  و به هدایت مدینه فاضله می پردازد . اما خلیفه نامیدن وی نباید این را در ذهن متبادر سازد که او صرفا جانشین است  و موظف است  نوامیس(یا قوانین)وضع شده از سوی رئیس اول را رعایت کند ، بلکه هر گاه لازم بداند می تواند نوامیس را تغییر دهد.همچنین تغییر نوامیس را نمی توان به مفهوم  اشتباه رئیس اول دانست ، بلکه این تغییر ناظر بر تحول شرایط و مقتضیات است.به گونه ای که اگر رئیس اول هم میبود چنین تغییری را روا می داشت.دادن چنین جایگاهی  به خلیفه جامع الشرایط برای رئیس اولی با مفهوم سنتی خلافت و جانشینی در میان مسلمانان تفاوت دارد  البته اگر چنین جانشینی یافت نشود کسی که حداقل خصال از جمله حکمت را داراست زعامت جامعه را بر عهده می گیرد . چنین کسی فقط حافظ سنن و نوامیس رئیس اول میباشد  و تنها مجاز است در مواردی که رئیس اول حکمی وضع نکرده به استنباط حکم بپردازد.

تحول احتمالی ای که به مردم مدینه فاضله بر میگردد دو حالت دارد : اول آنکه تعدادی از مردم به دلایل مختلف پذیرای نظام موجود نباشند که فارابی ایشان را "نوابت"  یعنی گیاهان خودرو که شامل نظم و ترتیب نمی شوند می نامد. دوم اینکه تحول کیفی کلی در مردم مدینه حاصل شود ، به طوری که وضعیت عمومی آنان را متبدل سازد ، در چنین حالتی مدینه فاضله با استحاله پیدا شده به مدینه ((متبدله)) تبدیل میشود که از انواع مدینه های مغایر با مدینه فاضله است. او در اینجا یکی از شدید ترین احکام خود را درباره نوابت که آنها را حیوانات بیشعوری که پایبندی به مدینه و اصول ندارند صادر میکند و معتقد است باید با آنها به مانند حیوانات معامله کرد یعنی آنهایی را که امکان استفاده از آنها می رود را بعنوان برده استفاده نمود  و آنهایی که دارای حداقل فایده هم نیستند  همان معامله ای را نمود که با حیوانات زیان آور می شود.

او در راستای همین نظر هنگام بحث از خلود نفس ، برای انسانها ، به یکسان پذیرای جاودانگی نمیگردد و آشکارا نفوس مردمی را که آنان را (( جاهلیه)) می خواند محکوم به فنا می داند چرا که این مردم بدلیل جهلشان دارای حداقل شایستگی خلود نیستند و خلود متعلق به کسانی است که از معرفت برخوردارند. اما این جاودانگی هم یکسان نیست جاودانگی عده ای با نعمت در پیوند است و گروهی نیز محکوم به حیات معذب هستند. آنانی که معرفتشان را به اعمال نیکو تبدیل کرده اند در زمره گروه اول و کسانی که برغم معرفتشان فاسق بوده اند در گروه دوم جای می گیرند.

فارابی این احتمال را هم در نظر دارد که ممکن است مردم مدینه فاضله تحت شرایط و به دلایل متفاوتی دچار استحاله شوند و مدینه شان به مدینه ای متبدله تبدیل گردد که از انواع مدینه هایی است که در مقابل مدینه فاضله قرار دارد. دیگر انواع مدینه های غیر فاضله ، مدینه های جاهلیه،فاسقه و ضاله هستند. مردم مدینه جاهلیه  اصولا تصویری از سعادت حقیقی ندارند و وجه مشخصه شان  جهلشان است. مردم مدینه فاسقه خیر را می شناسند و به سعادت عارفند، اما عامل به آنچه میدانند نیستند.مردم مدینه ضاله دارای عقاید باطله و آرا فاسد هستند و به رغم همسانی عمل و نظر ، به لحاظ فساد نظری ، اعمال شایسته ندارند. مدینه ضاله ، مانند مدینه فاضله ، تحت زعامت فردی است که مدعی پی بردن به حقیقت است اما حقیقت فرضی وی یک گمراهی بیش نیست . به تعبیر فارابی ، چنین شخصی به غلط گمان وحی بر خود دارد.

مدینه جاهلیه دارای انواع مختلفی میباشد فارابی آنرا به اشتباه در جایی شش نوع مدینه و در جایی دیگر پنج نوع بر می شمرد .اما مدینه های جاهلیه عبارتند از :

الف)مدینه ضروریه: که هدف مردم آن اکتفا کردن به ضروریات زندگی همچون خوراک و پوشاک میباشد. نیازهای این مدینه حداقل بوده و به نیازهای حیوانی شباهت دارد.

ب)مدینه بداله یا در ضبط دیگر نذاله که دارندگی ثروت و توانگری هدف غایی مردم است.

ج)مدینه خست و شقوت یا با نام دیگر سقوط که هدف اصلی مردم آن لذتجویی و تلذذ از خوردنی ، نوشیدنی و منکوحات است و تفاوت این مدینه با مدینه نوع اول در این است که در آن لذتجویی هدف است در حالی که در مدینه ضروریه پرداختن به خوردنیها یا منکوحات ضرورت است.

د)مدینه الکرامیه که مردم آن نیل به بزرگی و مورد اکرام واقع شدن را برترین هدف می دانند. به این مدینه وجاهت هم گفته میشود .

ه) مدینه تغلبیه که در آن غلبه یابی اهمیت بسیاری دارد و مردم آن ستایش زور و استفاده از آن را اصل اولی می دانند

و)مدینه جماعیه یا احرار که اعضای آن آزادی خود و استفاده از آن را پاس می دارند و این امر را هدف نخستین می دانند .به تعبیر فارابی اینان مانعی  را برای هوا و هوس خود بر نمی تابند.

تعدادی از مدینه های غیر فاضله، آشکارا با تقسیم بندی های مدنی افلاطون و ارسطو همخوانی دارد ، بفرض مدینه جماعیه منطبق بر نظام دموکراسی است یعنی نظامی که در آن مردم تحت زعامت فیلسوف بسر نمی برند. این مدینه به لحاظ مباح دانستن خواسته های انسانی ((اباحیه )) نیز نامیده میشود.به همین ترتیب می توان مدینه تغلبیه  را هان حکومت تیرانی یونان باستان دانست. البته ضورتی ندارد تقسیم بندی فارابی از هر لحاظ منطبق بر تقسیمات افلاطون و ارسطو باشد.

فلسفه سیاسی فارابی در برگیرنده نظام اخلاقی وی نیز میباشدکه مورد عنایت اندیشمندانی چون خواجه نصیرالدین طوسی قرار گرفته است و بحث عقل و بهره گیری از عقل فعال در نزد فلاسفه مشاء از جمله ابن سینا بازتابی جدی داشته است. به این ترتیب می توان گفت فارابی برغم زندگی غیر سیاسی خود طراح فلسفه سیاسی ای بود که در سطوح و قرائتهای مختلف مورد بحث اندیشمندان دیگر واقع شد