نقد شعر زمستان (جامعه شناسی در ادبیات فارسی)
.آنچه در نقد ادبی مهم می باشد درک شرایط اجتماعی و سیاسی زمان شاعر و حتی گرایشات سیاسی شاعر می باشد.شعر زمستان که به لحاظ تاریخی بعد از کودتای 28 مرداد سروده شده است بیانگر شرایط بد اجتماعی جامعه در اثر اختناق سیاسی حاکم می باشد. خواننده اي كه اختناقِ حاكم بر دورانِ پس از ۲۸ مرداد را لمس كرده و از كيفيتِ مخرّبِ آن در ذوب كردنِ ارزشها و ذبون ساختنِ شخصيتِ انساني آگاه است و خوب مي داند كه حاصلِ اين ذبوني، رواجِ "ناجوانمردي" و نيرنگ و خيانت و اضطراب و وحشت در همه قلمروهاي زندگي فردي و اجتماعي است، محيطِ حاصلخيزي در ذهن آماده دارد كه به هرگونه بذري از اين جنس فرصتِ روييدن مي دهد. همين كه چنين خواننده اي مي خواند:
. . . نگه جز پيشِ پا را ديد نتواند
كه ره تاريك و لغزان است.
با بيانِ فشرده اي روبرو مي گردد كه تجربياتِ سياسي او را در اين باره از لايه هاي ذهن اش يكجا فرا مي خواند و به وي فرصت مي دهد هر يك از اجزاي اين تصوير را با تداعي صحنه هايي كه خود در زندگي ديده يا شنيده، محتوا بخشد.
اخوان تکه پاره شده این جامعه را با اجزاء بدن مانندِ "سر"، "گريبان"، " پا"، " ديد"، " دست"، "بغل"، "نفس"، "سينه"، "چشم"، "دندان"، "گوش"، و "دل" بیان می کند، و خواننده را به اين فكر وا می دارد که انگار در بطنِ شعرِ انسانگرايانه ي سعدي(بنی آدم اعضا یکدیگرند ....) انفجاري رخُ داده و اجزاي پيكرِ بني آدم را در پهنه ي شعرِ "زمستان" پخش كرده است. اگر اين نكته درست است كه انسان در ذاتِ خود موجودي اجتماعي است، حاصلِ اين گسست را بايد شرايطِ غيرِ طبيعي اي تلقّي كنيم كه با موقعيتِ وجودي آدمي از ريشه در تخاصم است.از نظر او این جامعه دیگر به مثابه اجزاء یک بدن از اتحاد و یکشکلی برخوردار نیست.
وقتی می خوانیم »سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت"، و آنگاه مي خوانيم:" نگه جز پيشِ پا را ديد نتواند" و .... به اكراه آورد دست از بغل بيرون»پی می بریم که روابط اجتماعی در شرایط استبداد سیاسی بعد از کودتا به گونه ای است که انسان به موجودی دلتنگ و تنها و یا به قول شاعر "سنگِ تيپا خورده ي رنجور"، "دشنامِ پستِ آفرينش" و "نغمه ي ناجور" قابلِ درك و بيان مي گردد.
با ناپدید شدن خورشید، زمستان بعنوان نماد انسان فاقد محبت و عشق نمایان می شود.و جامعه پویا که سرشار از عشق است جای خود را به
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلور آجین
زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
که نماد زمستان(جامعه ایستا و فاقد پیوندهای ناب انسانی) می دهد.
در مجموع می توان گفت که اخوان در شعر زمستان راوی شرایط نامناسب اجتماعی روزگار بعد از کودتای 28 مرداد میباشد.شرایطی که نتیجه استبداد سیاسی و خفقان اجتماعی آن روزگار می باشد.در حقیقت در آن وضعیت ما علاوه بر انفعال سیاسی با نوعی انفعال و دلسردی اجتماعی هم روبرو هستیم.شرایطی کعه در نهایت منجر به انقلاب سال 57 شده است.هر چند شاعر آینده ای برای این جامعه در شعر خود پیشبینی نمی کند.و به تحلیل حوزه های فردی و روانشناختی(فقدان عشق و محبت) جامعه می پردازد.چرا که آنچه اين موقعيتِ غيرِ طبيعي را به وجود آورده است، نبودِ "عشق" يا از ميان رفتنِ "محبّت"، به عنوانِ انگيزه ي به وجود آورنده ي پيوندهاي انساني است.در حقیقت بیشتر به توصیف شرایط اجتماعی می پردازد تا اینکه به نقد عوامل ایجادی این شرایط(استبداد سیاسی) بپردازد.
زمستان
سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت،
سرها در گریبان است.
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را.
نگه جز پیش پا را دید نتواند،
که ره تاریک و لغزان است.
و گر دست محبّت سوی کس یازی،
به اکراه آورد دست از بغل بیرون؛
که سرما سخت سوزان است.
نفس، کز گرمگاه سینه میآید برون، ابری شود تاریک.
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت.
نفس کاین است، پس دیگر چه داری چشم
ز چشمِ دوستان دور یا نزدیک؟
مسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیر پیرهنچرکین!
هوا بس ناجوانمردانه سرد است... آی...
دمت گرم و سرت خوش باد!
سلامم را تو پاسخگوی، در بگشای!
منم من، میهمان هر شبت، لولیوشِ مغموم.
منم من، سنگِ تیپا خورده رنجور.
منم، دشنام پست آفرینش، نغمه ناجور.
نه از رومم، نه از زنگم، همان بیرنگِ بیرنگم.
بیا بگشای در، بگشای، دلتنگم.
حریفا! میزبانا! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج میلرزد.
تگرگی نیست، مرگی نیست.
صدایی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان است.
من امشب آمدستم وام بگزارم.
حسابت را کنار جام بگذارم.
چه میگویی که بیگه شد، سحر شد، بامداد آمد؟
فریبت میدهد، بر آسمان این سرخیِ بعد از سحرگه نیست.
حریفا! گوشِ سرما برده است این، یادگار سیلی سرد زمستان است.
و قندیل سپهر تنگ میدان، مرده یا زنده،
به تابوتِ ستبرِ ظلمت نُهتوی مرگاندود، پنهان است.
حریفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز یکسان است.
سلامت را نمیخواهند پاسخگفت.
هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دستها پنهان،
نفسها ابر، دل ها خسته و غمگین،
درختان اسکلت های بلورآجین،
زمین دلمرده، سقفِ آسمان کوتاه،
غبارآلوده مهر و ماه،
زمستان است.
این وبلاگ جهت به اشتراک گذاشتن مقالات و نمونه سوالهای تخصصی جامعه شناسی و ارائه اطلاعات و بخش نامه ها به همکاران محترم گروه علوم اجتماعی ناحیه یک همدان و همچنین دانش آموزان ساخته شده است لطفا با ارائه نظرات ارزشمند خود ما را در هدفمان یاری کنید لطفا از مطالب آرشیو شده نیز بازدید نمایید