برخی از پژوهشگران به این باورند که پدیده جهانی شدن از قدامت زیادی برخوردار می باشد و نمي توان آن را یک پدیده جدید دانست.

بیشتر موافقان جهانی شدن، پیرو این نظریه هستند.

به رغم این دیدگاه؛ برخی از پژوهشگران و اندیشمندان، جهانی شدن را پدیده جدید و مدرنی می دانند که به  باور آنان زاده تحولات نیمه دوم قرن بیستم میلادی میباشد.

در اینجا  به توضیح مختصر هر دو نظریه می پردازیم:

نظریه اول: اعتقاد به قدامت جهانی شدن به عنوان یک فرآیند: برمبنای این نظریه، جهانی شدن و مسایل آن قرن ها قبل از امروز مورد توجه بوده است.

به باور پیروان این نظریه، انبیاء (ع) و ادیان الهی، برخی از امپراطوران، دانشمندان وکاشفان به اهمیت جهانی شدن پی برده بودند و در مورد چگونگی رسیدن به آن، به مسایل قابل توجه ای اشاره نمودند.

به باور آنان جهانی شدن، یک فرآیند طبیعی است نه یک پروژه، از این رو ادیان آسمانی و اندیشمندان واقعگرا که به مسایل فطری و طبیعی توجه خاصی داشتند، آن را جزء مسایل طبیعی می دانستند.

خلیل«فخری» مؤلف کتاب جهانی شدن و گفتمان فرهنگی بر این نظر است که اولین بار جهانی شدن و جهان گرایی بوسیله پیامبران الهی اعلام شده که حامل پیام وحی بوده اند.

وی می گوید:« تمام ادیانیکه بخاطر رهنمایی و هدایت بشر به وسیله پیامبران آمده اند پیام شان جهانی بوده و مختص به قوم، قبیله یا منطقه جغرافیایی خاص نبوده است و مخاطب آن تمام بشریت روی زمین قرار گرفته است. از همین رو است زماني  که ما به سیر ادیان الهی می پردازیم می بینیم در تمام جهان، امروز پیروان ادیان وجوددارد بدون تمییز زنگ ونژاد و غیره»( (1

ناصر«باهنر» نویسنده ایرانی هم ریشه جهانی شدن را در ادیان الهی می داند. به باور آقای «باهنر»، جهانی شدن را باید دارای پیشینه تاریخی و طولانی در حیات بشری و مفاهیم ادیان الهی بدانیم.( (2

عده ای دیگر ازاندیشمندان پیرو اين فرضیه، جهانی شدن را با پیدایش مفهوم مدرنيسم مرتبط می دانند.

به اعتقاد آنان جهانی شدن محصول مدرنیته می باشد.

مدرنیست ها برای فرآیند مدرن ساختن جهان به نکات مهمی از جمله جهانی شدن تاکید دارند.

«جانبداران نظریه قدامت تاریخی به این باورند که پروژه جهانی شدن  گلوبالیسم ) از حدود 400 سال قبل آغاز گردید. این پدیده با جریان مدرنیسم هم ریخت شده زیرا از جمله ویژه گی های مدرنيسم یکی هم همگانيت و جهانگیری (Univer Salism) آن می باشد که یک فرآیند بر گشت ناپذیر است.» (3)

هم چنین عده ای دیگر از پیروان نظریه قدامت جهانی شدن بر علاوه استناد به ادیان و فرآیند مدرنیته، به اهمیت کشف قاره ها، بویژه قاره آمریکا اشاره دارند.

« نویسنده های زیادی فكر می کنند که جهانی شدن حدود سال 1500 آغاز شد. در سال 1498 پس از آن که کریستف کلمب آمریکا را کشف کرد، (واسکودونوما) سیاح پرتغالي از تنگه (امیرنیک) در نوک جنوبی افریقا با کشتی گذشت. این، مسیر جدیدی به هند گشود که جهان غرب را میان بُر می زد.»( (4

نظریه دوم: اعتقاد به جهانی شدن به عنوان یک پروژه و پدیده نوین: اغلب مخالفان جهانی شدن پیرو این این نظریه اند.

به باور پیروان این فرضیه، جهانی شدن یک پدیده مدرنی است و غرب در تلاش است که ازآن به حیث ابزار نیرومندي برای گسترش نفوذ خود استفاده کند.

این افراد معتقد به «پروژه بودن» جهانی شدن اند که غرب به رهبری امریکا این پروژه را پس از فرو پاشی اتحاد جماهیر شوروی درسال1992 میلادی با قوت هر چه بیشتر مورد توجه قرار داد.

دکتر یوسف «قرضاوی» اندیشمند معروف جهان اسلام معتقد است که جهانی شدن همان استعمار نوین می باشد که از تاریخ کوتاهی برخوردار است.

او می نویسند :« جهانی شدن یکی از اصطلاحاتی است که در سال های اخیر در میان ما شایع شده است. مانند مدرنیسم ، پسامدرنیسم و غیره تعبیر جدیدی در زبان ما است.»((5

آنتونی گیدنز جامعه شناس و نظریه پرداز نامدار بریتانوی هم  دو رویداد اخیر نیمه دوم قرن بیستم میلادی را منجربه پیدایش پدیده جهانی شدن می داند:

«جهانی شدن قبل از همه در نتیجه تحولاتی که در دهه 1960 در نظام ارتباطی به وقوع پیوست متأثر گردید. در این راستای می شود که از موجودیت بیش از 200 ماهواره بر فراز زمین، که اصطلاحات متتابعی را اخذ و پخش می نمایند یاد نمود. رویداد دوم ناشی از سقوط اتحاد شوروی می باشند.»( (6

این طور بنظر می رسد که این دو فرضیه دارای طرفداران خاصی اند و هر کدام در جای خود می تواند بجا باشند.

جهانی شدن به یک تعبیر، دارای قدامت طولانی است. اگر جهانی شدن یک پروسه طبیعی باشد، بدیهی است که یک فرایند (پروسه ) می باشد اما اگر جهانی شدن یک پروژه تلقی شود، پس فرضیه دوم منطقی تر به نظر می رسد.

خلاصه کلام این که جهانی شدن به مفهوم اصلی و علمی خود یک پروسه است، از قدامت طولانی برخوردار می باشد و همیشه مورد تاکید ادیان، فیلسوفان و دانشمندان جهان بوده است.اما جهانی شدن با برداشت استعماری که برخی آن را جهانی سازی غربی نامیده اند، پدیده ای مدرن است که در جریان جنگ سرد از سوی غرب مطرح شد و به حیث یک پروژه از تاریخ كوتاه برخوردار می باشد.

رویکردها:

1-خلیل«فخری»، جهانی شدن و گفتمان فرهنگ ها، کابل: انتشارات سعید، 1385ه.خ، ص 26.

2- ناصر«باهنر»، «ارتباطات دینی و جهانی شدن رسانه های سنتی و مدرن»، سایت کلمه، ww.kalemeh.org

3- فیاض «نجیبی بهرمان»،«جهانی شدن، روابط بین الملل و آینده افغانستان»، سايت اینترنتی زنده گی، www.zendagi.com

4- خلیل «فخری»، همان، ص 29.

5- دکتر یوسف«قرضاوی»، اسلام و جهانی شدن، ترجمه  موسی«تیموری قلعه نوی»، تهران: نشر احسان، 1383ه.خ، ص 9.

6- فیاض «نجیمی بهرمان»، همان .  (برگرفته از سایت کوفی)